{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part. 5

Trust

با... یه کتاب با جلد چرمی و نقش و نگار های قشنگ و لکه های قرمز رنگی که فکر کرد رنگه...
اما خون بود .. چه توصیف خوبی از یه کتاب ممنوعه اما وقتی بازش کرد ...
با یه کتاب اشپزی که انگار متعلق به یه اشپز منظم و با ترتیب و خوش خط نوشته شده بود مواجه شد ..
رسما خشکش زده بود ، تو ذهنش قرار بود یه کتاب اسرار امیز و ممنوعه باشه که زندگیش بخاطرش تغییر کنه اما اون فقط یه کتاب اشپزی بود ...
البته وقتی به دور و اطرافش نگاه کرد متوجه شد که واقعا انگار فرشته ها اون کتابو براش فرستاده بودن چون تو اون لحظه بهترین چیزی بود که میتونست کمکش کنه... ( دانلود یدونه از این کتاب ها برای فلیکس تو دنیای واقعی ..)
شروع کرد به ورق زدن کتاب و چند نوع غذا درست کرد .. اون کتاب واقعا قابل فهم ترین کتاب اشپزی دنیا بود ..
وقتی درست کردن غذاها تموم شد ، خب برای یه مبتدی اونقدرام بد نبود یعنی اگه کسی غذاهارو میدید نمیگفت کدوم خری این اشغالو درست کرده ؟؟ ... به هر حال خوشمزه بود و ظاهر بدیم نداشت
تو افکارش غرق بود که یکی در گوشش گفت :
فکر میکردم اشپزی بلد نیستی !! ...البته مین گفت که بلد نیستی [ پوزخند. ]
هینی کشید و سریع برگشت ...
با ارباب از خود راضیش که اصلا نمیدونست کیه مواجه شد ...
با پر رویی گفت : میدونستی اشپزی بلد نیستم و مجبورم کردی انجامش بدم .. اگه اینجارو اتیش میزدم چی ؟؟
_اگه انجامش میدادی که تا ابد مدیونت میشدم ..
+منظورت چیه ؟؟؟
_فضولی بسه ..
اینو گفت و رفت و فلیکس رو با سوالات تو ذهنش تنها گذاشت اما بزرگترین سوالش این بود .. [ اگه اون یه ادم مهم باشه و برای همین نخواد من بدونم کیه .. چه بلایی سر من میاد؟؟]
از این فکر به خودش لرزید و سریع سرشو به دو طرف تکون داد و رفت سمت غذا ها و گذاشت شون رو میز ... او داشت یادش میرفت..باید کلاهشم بزاره ( فلیکس بخاطر قیافش معمولا کلاه میزاره ..)
رفت سمت اتاق ارباب بدجنسش و از لای در چیزی دید .. خدای من ......
گل لیلیوم ... اون کیه چرا این رو دستشه ؟؟
×تو کی هستی ؟؟
برگشت و با چیزی که دید ... مهمونای ارباب از خود راضیش واقعا کی هستن ؟؟؟

Part.6 : @stay-1392
دیدگاه ها (۶)

Part. 3 Trust که هیونجین با داد گفت : تو از الان به من خدمت ...

part. 1 Trust شاهزاده ای که بخاطر دردسر ساز بودنش توسط پدرش ...

Part 21 — No escape "탈출 불가"یه لبخند محو نشست رو لب‌های فلیکس...

بدون مکث(پارت ۴)☆

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط