{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزها، هیاهوی جهان مانند نقابی بر چهره‌ی روح ماست؛ اما نی

روزها، هیاهوی جهان مانند نقابی بر چهره‌ی روح ماست؛ اما نیمه‌شب، زمانِ خلعِ سلاح است. در آن سکوتِ مطلق، افکار مانند طلبکارانی قدیمی از زوایای تاریکِ ذهن بیرون می‌خزنده و دورتادورِ تخت‌خوابت صف می‌کشند. یکی از فرصت‌های سوخته می‌گوید، دیگری از کلماتِ ناگفته، و آن یکی از چهره‌هایی که دیگر نیستند. در نیمه‌شب، ما نه با دیگران، که با “خودِ عریانمان” روبرو می‌شویم. این هجوم، نه برای آزار، بلکه شاید برای یادآوریِ این حقیقت است که ما هنوز زنده‌ایم و هنوز زخم‌هایی داریم که نیاز به مرهم دارند. شب، دادگاهی است که در آن هم قاضی تویی، هم متهم و هم تنها شاهدِ ماجرا.
دیدگاه ها (۱)

شیراز فراتر از یک مختصاتِ جغرافیایی، یک “حالتِ خوشِ روحی” اس...

بزرگترین گناهِ ما در برابرِ کسانی که دوستشان داریم، “عادت کر...

نگفتنِ درد، شبیه به فریاد کشیدن زیرِ آب است؛ دهانت باز است، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط