فرشتهای بدون بال
🦋(فرشتهای بدون بال)🦋
پارت¹⁹
سرم گذاشتم رو دستش قبلش به لویا گفتم بره پیشش میمونم که سیاهی مطلق وقتی بیدار شدم وایی خدای من باورم نمیشه این واقعیه از خوشحالی اشک میریختم باورم نمیشه که کوک بیدار شده
فقط بغلش کردم اونم بغلم کرد سرشو بوسیدم
کوک:چرا آنقدر لاغر شدی؟؟
ریو:مهم نیست
کوک: مهمه..عصبی
ریو:باشه غلط کردم مهمه عصبی نشو
کوک:عشقم چرا به خودت نمیرسی
ریو:عشقممم؟؟
کوک: موضوع نپیچون
ریو:چرا پریدی جلو ماشین؟؟
کوک:انتظار داشتی وایستم نگاه کنم که دارم تورو از دست میدم
ریو:بهتر از این بود که الان تو این وضعیت ببینمت
کوک:الان دیگه مهم نیست من حالم خوبه
ریو: خداروشکر که تورو دوباره بهم داد
کوک:لبخندی زد دستشو تو دست دخترک قفل کرد
دکتر:به به آقای جعون میبینم که قوی برگشتی
کوک با لبخندی. سرشو تکون داد
دکتر معاینهای کرد گفت آنقدر عالی هستی که میتونم بگم
همین الان میتونی بری خونه
ریو:واییی خداروشکر
کوک:ریو همش بخاطر وجود توعه
ریو:من باعث شدم تصادف کنی اونوقت بخاطر من برگشتی
کوک:اره
ریو:چه جالب
4 ساعت بعد،،،،،
دکتر رفت ریو کمک کوک کرد بلند بشه لباساش و تنش کرد رفتن سوار ماشین شدن رفتن سمت خونه ریو سریع یه پرواز به سمت کره ببین هواپیما گرفت ساعت 5 صبح حرکت بود که ریو کمک کرد کوک بخوابه رو تخت تند تند وسایل هاشونو جمع میکرد برای صبح آماده باشن کوک خوابش برده بود که ریو رفت بغل دستش آروم خوابید ساعت برای 5 صبح کوک کرد
(پرش به 5 صبح)
از خواب بیدار شد آروم ریو بیدار کرد لباس تنشون کردم از هتل زدن بیرون سوار هواپیما شدم پرش به ۶ ساعت بعد رسیدن کره پیاده شدن تاکسی گرفتن رفتن سمت خونه کوک برای فردا وقت ازدواج گرفته بود
ریو:کوک تو هنوز خوب نشدی فردا خیلی زوده
کوک:همه چی آمادهاست عشقم تالار رظرف شده فقط باید لباستو انتخاب کنی عروس قشنگم
ریو:باشه شوهری بی صبرانه منتظرم
کوک:میبینم منو شوهری صدا میکنی؟؟😈😈😈
ریو:غلط کردم دیگه اینجوری صدا نمیکنم
کوک:نه صدا من دوست دارم ععع😥
ریو:باشه عزیزم
(ویو کوک)
خیلی خسته بودم خوابیدم رو تخت یکم ریلکس کرد ساعت نگاه کردم ساعت ۱۲ ظهر بود خوابم میومد ریو آمد تو بغلم باهم خوابیدیم بعدش ساعت 5 بیدار. شدیم
ریو:کوکی میرم حموم
کوک:میخوایی باهم بریم😈😈
ریو:یاا کوک نمیرم آب بازی میرم دوش بگیرم
کوک:باشه باشه شوخی بود... خنده
(ویو ریو)
رفتم یه دوش 40 مینی گرفتم آمدم بیرون
کوک:عشقم منم میرم حموم
تا کوک بره حموم منم تصمیم گرفتم اول موهامو خشک کنم بهشون حالت بدم روتین پوستیمو انجام دادم لباس راحتی برداشتم پوشیدم رفتم تو آشپز خونه هم آهنگ میخوندم غذا درست میکردم که بعداز یک ساعت کوک آمد بیرون هواسم نبود
(ویو کوک)
بعداز یک ساعت دوش طولانی خسته کوفته آمدم بیرون با صدای دل نشین ریو برخوردم خیلی خوب کل خستگیم در رفت ساعت 8 شب بود
کوک:خیلی خوب میخونی عشقم
ریو:زشته فالگوش وایستا
کوک:صدای نامزدم گوش میدادم پس فالگوش نبود😎
ریو:ای کلک
کوک:دیگه دیگه
کوک:چه بویی راه انداختی چی درست کردی برام
ریو:یه چیز خوب
کوک:پس نگو سورپرایزم کن
ریو:باشه برو لباست عوض کن بیا
کوک:چشم
(ویو کوک)
رفتم لباس عوض کردم موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم عطر مورد علاقه ریو زدم آمدم پایین
(ویو ریو)
توی تایمی که کوک رفت بالا سریع نیز و چیدم منتظر موندم تا بیاد که با اون عطر خوش بوش کنم مهمون وجود گرمش کرد و نشستیم شام و خوردیم تموم شد با کمک هم میز و جمع کردیم ظرفارو هستیم یکم باهم خونه جمع کردیم رقصیدیم بعدش ساعت 1۱ بود که رفتیم خوابیدیم صبح بود که زود بیدار شدم تمام تمرکزم رو چهره کوک بود خیلی خوشگل بود خدایا این چی بود سر راهم قرار دادی ازت ممنونم
کوک:صبح بخیر عروس خانم
ریو:صبح توهم بخیر آقا داماد
کوک:خب بریم صبحونه بخوریم که بانو ببریم آرایشگاه
ریو:به چشم
کوک:بریم
برای ادامه این فیک به حمایت شما عزیزان نیاز مندم 🎀:)
#فیک#تکپارتی#جونگکوک#چندپارتی#اسمات
پارت¹⁹
سرم گذاشتم رو دستش قبلش به لویا گفتم بره پیشش میمونم که سیاهی مطلق وقتی بیدار شدم وایی خدای من باورم نمیشه این واقعیه از خوشحالی اشک میریختم باورم نمیشه که کوک بیدار شده
فقط بغلش کردم اونم بغلم کرد سرشو بوسیدم
کوک:چرا آنقدر لاغر شدی؟؟
ریو:مهم نیست
کوک: مهمه..عصبی
ریو:باشه غلط کردم مهمه عصبی نشو
کوک:عشقم چرا به خودت نمیرسی
ریو:عشقممم؟؟
کوک: موضوع نپیچون
ریو:چرا پریدی جلو ماشین؟؟
کوک:انتظار داشتی وایستم نگاه کنم که دارم تورو از دست میدم
ریو:بهتر از این بود که الان تو این وضعیت ببینمت
کوک:الان دیگه مهم نیست من حالم خوبه
ریو: خداروشکر که تورو دوباره بهم داد
کوک:لبخندی زد دستشو تو دست دخترک قفل کرد
دکتر:به به آقای جعون میبینم که قوی برگشتی
کوک با لبخندی. سرشو تکون داد
دکتر معاینهای کرد گفت آنقدر عالی هستی که میتونم بگم
همین الان میتونی بری خونه
ریو:واییی خداروشکر
کوک:ریو همش بخاطر وجود توعه
ریو:من باعث شدم تصادف کنی اونوقت بخاطر من برگشتی
کوک:اره
ریو:چه جالب
4 ساعت بعد،،،،،
دکتر رفت ریو کمک کوک کرد بلند بشه لباساش و تنش کرد رفتن سوار ماشین شدن رفتن سمت خونه ریو سریع یه پرواز به سمت کره ببین هواپیما گرفت ساعت 5 صبح حرکت بود که ریو کمک کرد کوک بخوابه رو تخت تند تند وسایل هاشونو جمع میکرد برای صبح آماده باشن کوک خوابش برده بود که ریو رفت بغل دستش آروم خوابید ساعت برای 5 صبح کوک کرد
(پرش به 5 صبح)
از خواب بیدار شد آروم ریو بیدار کرد لباس تنشون کردم از هتل زدن بیرون سوار هواپیما شدم پرش به ۶ ساعت بعد رسیدن کره پیاده شدن تاکسی گرفتن رفتن سمت خونه کوک برای فردا وقت ازدواج گرفته بود
ریو:کوک تو هنوز خوب نشدی فردا خیلی زوده
کوک:همه چی آمادهاست عشقم تالار رظرف شده فقط باید لباستو انتخاب کنی عروس قشنگم
ریو:باشه شوهری بی صبرانه منتظرم
کوک:میبینم منو شوهری صدا میکنی؟؟😈😈😈
ریو:غلط کردم دیگه اینجوری صدا نمیکنم
کوک:نه صدا من دوست دارم ععع😥
ریو:باشه عزیزم
(ویو کوک)
خیلی خسته بودم خوابیدم رو تخت یکم ریلکس کرد ساعت نگاه کردم ساعت ۱۲ ظهر بود خوابم میومد ریو آمد تو بغلم باهم خوابیدیم بعدش ساعت 5 بیدار. شدیم
ریو:کوکی میرم حموم
کوک:میخوایی باهم بریم😈😈
ریو:یاا کوک نمیرم آب بازی میرم دوش بگیرم
کوک:باشه باشه شوخی بود... خنده
(ویو ریو)
رفتم یه دوش 40 مینی گرفتم آمدم بیرون
کوک:عشقم منم میرم حموم
تا کوک بره حموم منم تصمیم گرفتم اول موهامو خشک کنم بهشون حالت بدم روتین پوستیمو انجام دادم لباس راحتی برداشتم پوشیدم رفتم تو آشپز خونه هم آهنگ میخوندم غذا درست میکردم که بعداز یک ساعت کوک آمد بیرون هواسم نبود
(ویو کوک)
بعداز یک ساعت دوش طولانی خسته کوفته آمدم بیرون با صدای دل نشین ریو برخوردم خیلی خوب کل خستگیم در رفت ساعت 8 شب بود
کوک:خیلی خوب میخونی عشقم
ریو:زشته فالگوش وایستا
کوک:صدای نامزدم گوش میدادم پس فالگوش نبود😎
ریو:ای کلک
کوک:دیگه دیگه
کوک:چه بویی راه انداختی چی درست کردی برام
ریو:یه چیز خوب
کوک:پس نگو سورپرایزم کن
ریو:باشه برو لباست عوض کن بیا
کوک:چشم
(ویو کوک)
رفتم لباس عوض کردم موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم عطر مورد علاقه ریو زدم آمدم پایین
(ویو ریو)
توی تایمی که کوک رفت بالا سریع نیز و چیدم منتظر موندم تا بیاد که با اون عطر خوش بوش کنم مهمون وجود گرمش کرد و نشستیم شام و خوردیم تموم شد با کمک هم میز و جمع کردیم ظرفارو هستیم یکم باهم خونه جمع کردیم رقصیدیم بعدش ساعت 1۱ بود که رفتیم خوابیدیم صبح بود که زود بیدار شدم تمام تمرکزم رو چهره کوک بود خیلی خوشگل بود خدایا این چی بود سر راهم قرار دادی ازت ممنونم
کوک:صبح بخیر عروس خانم
ریو:صبح توهم بخیر آقا داماد
کوک:خب بریم صبحونه بخوریم که بانو ببریم آرایشگاه
ریو:به چشم
کوک:بریم
برای ادامه این فیک به حمایت شما عزیزان نیاز مندم 🎀:)
#فیک#تکپارتی#جونگکوک#چندپارتی#اسمات
- ۲.۶k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط