{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشتهای بدون بال

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋
پارت¹⁸
کوک و ریو نشستن تو ماشین رفتن تو پاساژ کلی قدم زدن و خرید کردن بعد از کلی خرید برگشتن سمت ماشین وسایل هارو گذاشتن تو ماشین ریو تصمیم گرفت بره خوراکی بخره کوک هم گفت که تو ماشین منتظرشه رفت خرید و برگشت داشت میومد که ماشینی با سرعت زیادی آمد سمت ریو که کوک با دیدن این صحنه خیلی سریع(نکته کوک قدرت داره سریع جاذبه جا میشه)
یوری هول داد ماشین به خودش خورد که ریو از درد هنوز تو حال خودش نبود بلند شد که کوک و کف زمین غرق خون دید جون تو پاهاش نبود رفت سمت کوک
ریو:ک...ک...ک.ک..ک...کوک تروخدا پاشو
ریو :کوک بیدار شو....گریه
ریو:کوک غلط کردم می‌دونم نباید میرفتم مغازه باید میومدم تا باهم بریم خونه
ریو دید هیچ فایده‌ای ندارد سریع گوشیشو درآورد زنگ زد به اورژانس بعداز 7 مین اورژانس آمد کوک رو برد ریو هم با کوک رفت گوشیش زنگ خورد که لویا بود جواب داد
لویا:آفرین ریو دمت گرم اون روز همین جور منو تو بیمارستان ول کردی اره؟؟
ریو:لویا ببخشید عزیزم من الان واقعا حالم خوب نیست
لویا:چیشدع ؟؟....نگران
ریو:جونگکوک تصادف کرده.....گریش اوج گرفت
لویا:قشنگم گریه نکن بگو کجاست
ریو:دیوونه من که تو کره نیستم
لویا:کجایی پس
ریو:من فرانسه‌م
لویا:خب اشکال ندارع بگو میام
ریو:از اونجا بخاطر من بلند میشی میایی؟؟
لویا:اره دختر مگه من تورو از سر راه آوردم تو تنها رفیقمی بهتم گفتم تو هر شرایطی کنارتم
ریو:مرسی که هستی
لویا:کجاست؟؟
ریو:گینسلین...بیمارستان گینسلین
لویا:باشه تا بعداز ظهر سعی میکنم خودمو برسونم
ریو:باشه

بعداز صحبتی طولانی تلفن قطع کرد دست کوک گرفت باهاش حرف میزنم
ریو:کوک یکم دیگه دووم بیار الان میرسیم
ریو: لطفاً من پیشتم تنهات نمیزارم
ریو رو به راننده کرد زد به شیشه سمت راننده گفت آقا تند تر برووووووو...داد
راننده:چشم
بعداز چند مین رسیدیم بیمارستان سریع بردنش اتاق عمل من موندم با استرسی که دارم فقط اشک میریختم به خودم لعنت می‌فرستادم
(پرش به 5 ساعت بعد)
دکتر از اتاق آمد بیرون
دکتر:همراه جعون جونگکوک
ریو:منم
دکتر:شما کی ایشون هستین؟؟
ریو:من نامزدشون هستم
دکتر:خب خوبه
ریو: وی ضعیتش در چه خاله
دکتر : تضمین نمیکنم زنده بمونه
ریو:چرا آقای دکتر یعنی چی ؟؟
دکتر:فقط زنده موندنش با خداعه
اینو که شنیدم انکار که یه سطل آب یخ ریختن روم اشکام میریخت چشمام دیگه هیجا رو ندید سیاهی مطلق
چشمام باز کردم دیدم سروم بهم وصله رویا بالا سرمه رو تخت دراز کشیدم بلند شدم سروم از تو دستم کندم رفتم پیش پذیرش گر
لویا:کجا ریو صبر کن
ریو:ساکت شو
(ویو لویا)
هرجا ریو می‌رفت میرفتم دنبالش که حالش بد نشه به وقت
ریو:شماره اتاق جعون جونگکوک
پذیرشگر:۳۴۶
ریو:ممنون
دوییدم رفتم اونجا پیداش کردم وقتی اونجوری دیدمش مو به تنم سیخ شد همونجا افتادم که لویا منو گرفت
لویا:ریو نکن اون حالش خوب میشه
ریو:کوک بیدارشو.... گریه
لویا:ریو صبر کن
(ویو ریو)
با ناراحتی تمام که اصلا تو حال خودم نبودم
رفتم تو اتاق دیدم نمیزارن وقتی گفتم نامزدشم گذاشتن رفتم تو نشستم پیشش گفتم
ریو:ببخشید برات دردسر بودم کوک خیلی دوست دارم ببخشید که دیر گفتم کوک لطفاً تنهام نزار من دیگه نمیتونم عاشق بشم
دوهفته از کما رفتن کوک می‌گذشت کوک هنوز بیهوش نیومده بود منم فقط میرفتم دوش می‌گرفتم لباس عوض میکردم میومدم پیشش نه غذا نه آب هیچی نمی‌خوردم دستش و گرفتم دوباره کار هروز کردم باهاش حرف میزدم کارای روزمرم براش تعریف میکردم بعداز صحبتی طولانی دستشو گرفتم سردم گذاشتم رو دستش که سیاهی مطلق وقتی بیدار شدم وایی خدای من باورم نمیشه این واقعیه از خوشحالی اشک می‌ریختم باورم نمیشه که....

برای ادامه فیک به حمایت شما عزیزان نیاز مندم:))🎀
#جونککوک
#فیک
#تکپارتی
#اسمات
#چندپارتی
دیدگاه ها (۶)

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت¹⁹سرم گذاشتم رو دستش قبلش به لویا گ...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت20پایانریو:صبح توهم بخیر آقا داماد ...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت¹⁷ریو:من نمیتونم دروغ بگم چون به گن...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت¹⁶(ویو راوی)کوک دوباره لباشو رو لبا...

🦋 wounded butterfly 🦋 part 13 سریع ماشین رو روندم سمت خونم چ...

وقتی بچدار نمیشدی پارت:5از خواب بیدار شدم گوشیمو نگاه کردم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط