{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این زندگی را دوست میدارم

این زندگی را دوست میدارم؟
هنگامی که در جمع دوستانه‌ام لبخند بر لب دارم درواقع حالم خوش نیست
در بلندی ها ترسی از سقوط ندارم
آری من عمر دوباره‌ای ندارم اما این درد و غم ها طوری مرا آواره کرده‌اند که دیگر.. حالی برای روی پا ایستادن ندارم
زمان میگذرد و من هیچ حسی به فردا ، ندارم
خود را رها کرده‌ام در خلاء و حالم از نفس‌‌هایَم بدتر گرفته‌است
نمیدانم.. شاید میتوان گفت : { زندگی را دوست ندارم }
دیدگاه ها (۰)

ترجیح میدهم کودک شوَم و درهنگام دَویدَن زمین بخورم تا کِه زا...

( حال کنید چطوری پای هر سلیقه‌ای وایمیستم )در هنگام طلوع آفت...

دلم نمیخواهد تا آخر عمر این شب هایِ تنهایی را با کسی شریک شَ...

از این انسان ها انتظاری ندارمآنها در زمانی که من از روی اندو...

داستان سهراب و پریسا نویسنده مرتضی متقیان

¹⁹ : ¹⁹.به دنبال بهانه‌ای برای نوشتن می‌گردم ، برای اشک ، بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط