{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه های ممنوعه

سایه های ممنوعه
پارت 2

جونگ‌کوک، که از همان لحظه اول به مایا دل بسته بود، با چشم‌های سرخ از خشم، فریاد زد: «معامله؟ تو داری درباره‌ی یه انسان حرف می‌زنی؟ اون دختر نیست، اون جونِ منه! اگه این خونه مایا رو می‌خواد بخره، پس من کل این ثروت رو می‌فروشم تا مایا رو از این قفس نجات بدم!»

تهیونگ، که همیشه خونسرد بود، این بار با خشمی که از روی قدرت می‌آمد، جلو آمد. او به جونگ‌کوک نگاه کرد و گفت: «فکر کردی من نمی‌دونم؟ من اجازه دادم این معامله انجام بشه چون می‌خواستم اون رو داشته باشم، اما نه به این شکل کثیف! مایا از این خونه نیست، مایا متعلق به این تخت‌وپادشاهی است و من اجازه نمی‌دم تو با این رفتارهای احمقانه، امنیتش رو به خطر بندازی!»

حالا جنگ فقط بر سر مایا نبود؛ جنگ بر سر این بود که کدام برادر، حق دارد مالکِ "آن معامله‌ی شیرین و تلخ" باشد. میا که فکر می‌کرد با لو دادن حقیقت مایا را نابود می‌کند، حالا دید که خودش باعث شده مایا به مرکز توجه و جنگِ دو مرد مرگبار تبدیل شود.
پایان پارت 2
دیدگاه ها (۰)

---### رمان: سایه‌های ممنوعه (پارت اول)داستان از اینجا شروع ...

کوک شوهر کینه ای Part 29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط