{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه جَوون آمریکاییه؛

این یه جَوون آمریکاییه؛
تو همون جایی زندگی می‌کنه که آرزوی خیلیاست...
از شدت کار و خستگی شبیه زامبی‌ها شده؛
پول غذا نداره؛
پول بنزین هم نداره؛
شدیدا افسرده‌ست و گریه‌ش بند نمیاد.

حقیقتا به زندگی خودم تو ایران، خیلی امیدوار شدم.

🗣 محمد کشاورز
دیدگاه ها (۷)

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 رمان: «گردنبند آرزوها»✨ یه خلاصه کوچولو...

حاجی پارتا یادم. نمیاد همینجوری میزارم دیگهخب بریمهمینطور که...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p66دلت برای زندگی قبلت تنگ میشه؟»جیمین چن...

رفت و تکونش داد. بدون اون نمیتونست از این جنگل بی انتها بره ...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

پارت: 3 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«اینجا چه خبره؟»صدا، بلند ن...

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط