{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۲۴

دیانا: خیلی خوشحال شده بود اشک تو چشاش حلقه زد آروم رفتم طرفش و بغلش کردم دستمو روی چشاش اشکیش گذاشتم یعنی آنقدر بچه دوست داشت دورش بگردم

ارسلان: جشن تموم شد دستمو دور شکم برجسته اش کشیدم و گفتم بابا فداتون بشه

دیانا: داشتم به حرکاتش نگاه میکردم که کمکم چشام گرم شد اما هنوز احساس اینو داشتم که ارسلان دلمو نوازش میکنه

.... ۵ ماه بعد ....

دیانا: رفتم خونه‌ی مامان به مامان رفتیم بيمارستان
دیدگاه ها (۰)

رمان زیبا تر از الماس پارا ۱۲۵مامان دیانا: زنگ زدم ارسلان او...

سلام سلام حالتون چطوره 😘رمان زیبا تر از الماس چطور بود 🤔خوب ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۳... چند وقت بعد ...دیانا: ارس...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۲دیانا: ابرون رفت پیش دکتر ارسل...

پارت ششم

پلیس در آستانه مافیا پارت 25 از کجا فهمید از کجا فهمید میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط