رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۲۲

دیانا: ابرون رفت پیش دکتر

ارسلان: خنده ای کردم تازه میخواستم به دکتره بگم کارم درست تر از این‌است اگه طولش میدادم ۶ قلو بودن

دیانا: پرو

ارسلان: عه عسلم نگو بچه هام فکر بد میکنن

دیانا: دیدم داره حرصم میده سرم و گرفتم و خودمو بی حال کردم

ارسلان: چی شد خوبی

دیانا: سری تکون دادم و تو دلم از پیروزی خندیدم

ارسلان: بشین اینجا من برات آبمیوه بگیرم

دیانا: آبمیوه برام گرفت دستت درد نکنه خودتن بخور

ارسلان: بخور حالت خوب بشه

دیانا: باشه خوردم و گفتم دستت درد نکنه
دیدگاه ها (۰)

وقتی پریود بودی💙پارت ۱روایت از زبان ماکیلا:با درد شدیدی توی ...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

فیک شوگا مافیای بیرحم دختر لجباز پارت یازدهم

KIM V

رمان ملک قلبم پارت ۲۶ارسلان، سوختم دیانا، خوب فوتش کن ارسلان...

رمان ملک قلبم پارت ۵۵دیانا، ارسلان ارسلان، بله دیانا، گشنمه ...

رمان ملک قلبم پارت ۱۰۳ارسلان، دیانا دیانا، جان ارسلان، گشنمه...

🖇فراز و نشیب 🖇... PART ¹⁶

رمان ملک قلبم پارت ۶۱ستایش، بچه ها بیاید ناهار ارسلان، کنار ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷دیانا: غذا رو روی میز گذاشتم شرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط