رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارا ۱۲۵

مامان دیانا: زنگ زدم ارسلان اومد بيمارستان دیانا رو برده بودن اتاق عمل

ارسلان: مثل این بچه ها استرس داشتم داشتم کلافه میشدم آخه عمل برای یه دختر بچه ۱۸ و ۱۹ ساله زیاده خیلی استرس داشتم همش از این ور به اون ور میرفتم تا بالاخره صدای گریه هاشون بلند شد لبخندی به لبم اومد اما بازم استرس داشتم وقتی دختر و پسرمو از اتاق آوردن بیرون دلم میخواست آنقدر بغلشون کنم که دکتر از اتاق اومد بیرون رفتم سمتش دکتر حالش چطوره

دکتر: آروم باش پسر حالش خوبه خوبه خانمت با اینکه سن کمی داره ها اما خیلی قویه

پارت ۱۲۶

ارسلان: دکتر رفت بعد دیانا رو بردن به بخش منتقلش کردن
دیانا: با بوی الکل بیدار شدم نگاهی به دورم کردم ارسلان کنارم بود در همون لحظه باز شد و چهارقلو های خوشگلم از در آوردن تو ارسلان تختمو داد بالا آروم گرفتم تو بغلمشون
ارسلان: دونه به دونه بغلشون میکردم و بوسشون میکردم الهی بابا فداتون بشه یکی از یکی عسل ترید
دیانا: مامان از در اومد تو بچه هارو دید خیلی دوسشون داشت ارسلان برای همشون زنجیر پلاک خریده بود همونجا تو بیمارستان انداخت گردنشون به بچه ها دونه دونه شیره دادم
.... چند سال بعد ‌....
ارسلان: الان دختر و پسرمون دارن ازدواج میکنن هرچهارتاشون دیانا بقی زد زیره گریه دیانااا
بچه ها: ماماننن
دخترا:مامان دورت بگردم
دیانا: دخترا بغلم کردن بعد پسرا بغلم کردن که ارسلان شاکی گفت
ارسلان: برید اونور عه خودم میخوام خانومم و بغل کنم

پارت ۱۲۷

دیانا: زدم زیره خنده
ارسلان: برید اونور
بچه ها: بابایی تورم بغل میکنیم
دیانا: خیلی خوشحال بودم براشون
.. مدت پرش ..
ارسلان: آخ نزن زن ای کاش بچه هام بودن میدیدن مامانشون چطوری منو میزنه
دیانا: اگه بدونن چرت میزنمت بهم حق میدن
ارسلان: عشقم شرمنده منو تو دیگه از این کارامون گذشته بوسه ای رو گونش زدم
دیانا: من با وجود ارسلان و بچه ها هیج غمی ندارم

رمان زیبا تر از الماس تموم شد

نظرتون چی بود
دیدگاه ها (۹)

سلام سلام حالتون چطوره 😘رمان زیبا تر از الماس چطور بود 🤔خوب ...

اسم رمانمون 😉😉💗💖💖شازده کوچولو 💞

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۴دیانا: خیلی خوشحال شده بود اشک...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۳... چند وقت بعد ...دیانا: ارس...

رمان بغلی منپارت ۱۲۹و۱۳۰ ارسلان: یه لحظه احساس کردم قلبم نمی...

دوستان یه خبر بد..-۱مادر بزرگم خیلی دوسش داشتم مرد-۲عموم جال...

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط