رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۲۳

... چند وقت بعد ...

دیانا: ارسلان رفته بود سر کار رفتم ببینم جنسیت بچه ها چیه دوتا مسر و یدونه دختر ولی با جیزی که فهمیدم شوکه شدم چهارتا بودن یعنی شد دوتا دختر دوتا پسر ارسلان از خوشحالی بال درمیاره زنگ زدم بیان دیزاین درست کنن اینا خیلی خوشگل شده بود زنگ زدم به ارسلان و گفتم بیا خونه مهمون داریم

ارسلان: رفتم خونه دیدم خونه تزئین شده بود خیلی قشنگ بود فهمیدم قراره جنسیت بچه ها مشخص بشه رفتم تو مدتی گذشت که صدای ضربان قلب بچه هام اومد داشتم سکته میکردم

دیانا: بادکنک هارو ترکندیم که ارسلان گفت

ارسلان: چرا توی صدای ضربان قلب صدای بیشتر از سه تا میومد و چرا اینجا چهارتا رنگ ریخته

دیانا: به خاطر اینه چهار قلو بودن

ارسلان: مثله بچه هایی که بهش جایزه داده بودن ذوق کرده بودم
دیدگاه ها (۸)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۴دیانا: خیلی خوشحال شده بود اشک...

رمان زیبا تر از الماس پارا ۱۲۵مامان دیانا: زنگ زدم ارسلان او...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۲دیانا: ابرون رفت پیش دکتر ارسل...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۱اردیا:چیدیانا: یعنی چی خانم دک...

رمان بغلی من پارت۷۲ارسلان: ببرمت دکتر برات آمپول بنویسه دیان...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

رمان بغلی من پارت های ۸۶و۸۷و۸۸ارسلان: من که باورم نمیشه دیان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط