{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز بعد

35
[چند روز بعد]

ات: بعد از پوشیدن لباسش جلوی آینه کمی میکاپ کرد و موهاشو حالت داد و بعد از آماده شدنش از خونه خارج شد.

[داخل کافه]

ات :بعد از پیدا کردن مین هیوک با لبخند به سمتش رفت و روی
صندلی رو به روش نشست

مین هیوک :مرسی که دعوتم رو قبول کردی (لبخند)

ات :(لبخند) .... ما خیلی منتظر موندی؟

مین هیوک :نه چند دقیقه ای میشه اومدم اونقدر هم منتظر نموندم

ات :خوبه

مین هیوک: گفته بودم بریم رستوران چیشد که منصرف شدی و گفتی بریم کافه؟

ات: عومم خب کافه بهتره

کوک: مگه قرار نبود بریم بار؟

جیهون: نه حوصله بار رو ندارم بریم به کافه ای چیزی اونجا حرف میزنیم
کوک: او هو .... یه بار هم شد تو حوصله نداشته باشی (خنده)

جيهون: با لیا بحثم شد......

کوک: میبینی حال منی که پارتنر ندارم بهتره کسی نیست که بخوام حرصشو
بخورم (خنده)

جیهون: سر به سرم نزار کوک (کلافه)

کوک: باشه بابا ... حالا قیافه غم زده ها رو به خودت نگیر
ات :عومم چقدر طعمش خوبه (لبخند)

مين هيوک:عا ات......

ات: هوم؟ (لبخند)

مین هیوک :میخواستم چیزی رو بهت بگم......

ات :چیشده؟

مین هیوک: من بعد کنکور قراره برم به تایلند

ات: برای همیشه ؟ (تعجب)

مین هیوک :عوم.... برادر بزرگترم با همسر و پسرش تایلند زندگی میکنه منم قراره
برم به تایلند تا کنار اونا باشم و همونجا به دانشگاه برم

ات: (نا خواسته چشماش پر شده بود از اشک )یالا مین هیوک شوخی نکن بفض و خنده

مین هیوک: بلند شد و دستشو برد سمت صورتش و اشکاشو پاک کرد...هی هی گریه نکن من میام بازم کرد بهت سر میزنم

ات: تو همیشه مثل یه برادر مراقبم بودی .... برام سخته بخوام ازت دور بشم (بعض)

مین هیوک : متاسفم ات.... ولی مجبورم برم (لبخند غمگین)
دیدگاه ها (۶)

36کوک: اووو اون مین هیوک نیست؟ (تعجب) چون ایت پشت کرده بود.ن...

37جيهون: از جیب شلوارش در آورد و داد به کوککوک :بعد از گرفتن...

34جيهون :حالا چیکار کردن مگه که انقدر عصبی؟ (خنده)کوک: عایشش...

33ا.ت:........مین هیوک :زانوت زخم شده آروم دستشو گذاشت رو زا...

26[بعد از تموم شدن مدرسه ]مین هیوک: خب الان دیگه میتونیم بری...

27ات: فقط ..... با زنگ خوردن گوشیش حرفش قطع شد و به صفحه نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط