{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیر عاشقی

تیر عاشقی💘
Part : 15
*نقشه ی لیا این بود که کوک رو توی خونه‌ش درمان کنه و ازش حرف بکشه، حالا هر جوری که میتونست.
یعنی هر کاری می‌کرد تا ازش حرف بکشه. بعد هم که کارشو انجام داد و حرفارو از زیر زبون کوک کشید اونو ببره اداره ی پلیس و تحویلش بده!
صبح شده بود و کوک آروم چشماشو باز کرد. خواست بشینه که لیا سریع از خواب بیدار شد.
لیا: آیشش...(یه نگاه بهش انداخت) زخمت چطوره؟
کوک: مگه برات مهمه؟؟
لیا:فعلا که آره.
کوک: چی.....چرا یه پلیس درجه بالا باید نگران یه مافیا مثل من باشه؟
لیا: چون جون همون پلیسو نجات دادی(همه‌ی چیزایی که می‌گفت الکی بود و جزوی از نقشش بود)
کوک: بخاطر خودم نذاشتم بمیری، اشتباه برداشت نکن. اگه میمردی برای خودم دردسر میشد(کوک هم الکی میگفت. بخاطر خودش نبود،فقط نمی‌خواست که لیا بمیره و انگار یه حسایی به لیا داشت)
لیا: خیلی خب.....میرم دارو هاتو بیارم.
*کوک چیزی نگفت و آروم نشست. لیا دارو های کوک رو داد و داشت برمی‌گشت که بره توی اتاقش و لباساشو عوض کنه که یهو کوک دستشو گرفت. برگردوندش و نشوندش روی پای خودش.
لیا: ولم کن....(داشت دستشو توی دست کوک می‌چرخوند تا بتونه دستشو آزاد کنه)
کوک: نمیخوام....تلاش نکن چون دستتو ول نمیکنم.
*لیا چیزی نگفت و فقط نگاش کرد. کوک سرشو برد سمت سر لیا و می‌خواست ببوستش.
لیا همیشه یه چاقو توی جیبش داشت. درش آورد و داشت آروم می‌برد سمت گلوی کوک که تهدیدش کنه و بگه ولش کنه ولی کوک زودتر متوجه شد، چشمشو برد سمت چاقو و با اون یکی دستش دستی که لیا چاقو توش بود رو گرفت و سریع بوسش کرد.
چاقو از توی دست لیا افتاد و لیا شوک شد....قلبش تند تند میزد و نمیتونست فرار کنه و همونجوری موند تا اینکه کوک عقب کشید. لیا توی چشمای کوک نگاه کرد. انگار اون حس خطر رو کمتر حس می‌کرد. سریع بلند شد و دویید بالا توی اتاقش. درو کوبید و به در تکیه داد
از دید کوک:
وقتی بوسیدمش رنگش پرید، انگار اولین بارش بود. خب....منم اولین بارم بود، حس عجیبی داشتم. قلبم تند میزد و انگار....انگار واقعا عاشقش شدم....

لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی

#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آی‌ان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
دیدگاه ها (۱)

تیر عاشقی💘16 : Part *لیا پرید روی تخت و دهنشو گذاشت روی بالش...

تیر عاشقی💘Part : 17از دید لیا:سریع آرژیری رو که برای معموریت...

تیر عاشقی💘Part : 14از دید لیا:بیدار شدم و دیدم دو نفر دستمو ...

تیر عاشقی💘Part : 13*چند روز از اتفاقی که افتاده بود گذشته بو...

تير عاشقی💘Part : 18*کوک توی خیابون لیا رو بغل کرد. لیا هم بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط