{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part28

وقتی معلم زبانت بود و...

تهیونگ همچنان به صورت رنگ پریده جسیکا خیره بود

«الان پرستار مدرسه میاد چکت کنه لیلیوم»

جسیکا به سمت تخت مخصوص درمانگاه رفت و دراز کشید
«تهیونگ»
تهیونگ با حالت نرمی گفت«جون دل تهیونگ»

جسیکا لبخند بی روحی زد «من...امروز کمی سیر خوردم ...حساسیت دارم»

تهیونگ دلش کمی اروم گرفت کمی توی دلش شک داشت که نکنه یه دختر 18 ساله رو باردار کرده «جدی!؟ خیالم راحت شد »

پرستار وارد شد زنی که تقریبا 50 سالش بود جسیکا حساسیت و نسبت بهش توضیح داد و پرستار داروی ضد حساسیت بهش داد تا حالش خوب شه

تهیونگ اروم گفت
«ممنونم خانوم....خوشگل خانوم بریم خونه »

تهیونگ از کمر باریک جسیکا گرفت و به مدرسه خارج شدن و سوار ماشین تهیونگ شدن

تهیونگ به سمت مارکت رفت و چند تا خوراکی هایی که هر دختری دوسش داره و گرفت و به سمت ماشین رفت

«دخترم برات خوراکی خریدم »

جسیکا لبخند پررنگی زد و نایلون و باز کرد
یه ابنبات ،شکلات تلخ ،اسنک و اب میوه بود!!

جسیکا سریع ابنبات و باز کرد و وارد دهنش کرد

«اوممم...یامی»

جسیکا جوری اون ابنبات و از شدت خوشمزگی مک میزد که صداش باعث منحرف شدن تهیونگ شد

«نکن »

جسیکا از عمد گفت «چیو؟»

تهیونگ ماشین و روشن کرد «مک نزنش یجوری میشم»

جسیکا متوجه حرفش شده بود و از اونجایی که حالش نرمال نبود هنوزم کمی سرگیجه داشت ادامه نداد و ابنبات و به ارومی خورد

ساعت 12:55

تهیونگ رمز قفل درو باز کرد و وارد خونه شدن و بلافاصله تهیونگ وارد اشپزخونه شد پیش بند مخصوص اشپزی و زد و کتاب اشپزی و باز کرد و مواد لازم برای پخت سوپ و برداشت و شروع به اماده سازی کرد

جسیکا روی کاناپه دراز کشید و با صدای نسبتا بلند گفت
«مستر کیم داری چیکار میکنی»

تهیونگ خنده ریزی کرد و گفت «دارم برای دخترم سوپ کره ای میپزم »

جسیکا از شدت خوشحالی بالشت و محکم و سفت گرفت و توش جیغ زد

به سمت اشپزخونه رفت و روی میز غذاخوری نشست

«اگه یه روزی ازدواج کردیم من اشپزی بلد نیستم »

تهیونگ چرخید سمتش و گفت
«این اصلا مهم نیست ...چون شوهرت بلده»

جسیکا خنده ای کرد« البته با کتاب اشپزی ...البته اینم باز هنر مخصوص اشپزی میخواد که من بازم ندارمش...»

تهیونگ که داشت سبزیجات و خورد میزد گفت «شما شاید هنر اشپزی نداشته باشی...اما هنر اینو داری که منو مجذوب خودت داری مگه نه»

جسیکا با شیطنت گفت «البته تو هم مثل اهنربا جذبم میشی»

گوشیشو برداشت و شماره تهیونگ و از" زالوی دو رو" به "اهنربا "تغییر داد

تهیونگ با شک گفت «تو منو زالوی دو رو سیو کردی برای چی؟!»

زالوی دورو😂پارم سرش
شرط لایک بالای35
#فیک_بی_تی_اس #فیکشن_تهیونگ #اسمات
دیدگاه ها (۳۲)

part29

لیدی فالوشه

part27

part26

part15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط