{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عادت کردن میان خونمون

عادت کردن میان خونمون

عصری گیر داده بودن کارتتو بده بریم خوراکی بخریم

چون فروشگاه ازمون دور بود نتونستم بهشون اجازه بدم..ساکت هم نمیشدن گفت میگم عمو خوراکی بیاره براتون گفتن نه خودمون بریم کارتتو بده..خلاصه خودم بردم براشون دوتا شیرکاکائو و کیک شکلاتی و چیپیس و پفک و لواشک و آدامس و شکلات خریدم یعنی خودشون رفتن هرچی خواستن برداشتن

همسرمم از سرکار اومد براشون بستنی خریده بود

الان براذرشوهرم بهم زنگ زده میگه که حیف برادر من که خرج تو رو میکنه باید بچه رو ارت میگرفت از خونه پرتت میکرد بیرون چرا نزاشتی بچه هام هرچی خواستن بخرن خودم پولو بهت پس میدادم

😔😔 شوکه شدم فقط گفتم پول چیو بگیرم ازتون من خودم بردم براشون خوراکی خریدم، ازشون مراقبت کردم چند ساعت اینطوری باید باهام برخورد کنید؟ خوراکی هایی هم که خوردن هنوژ تو سطل زبالس بیا نگاه کن بعد فضاوت کن

نمیدونم چرا اینقد این برادرشوهر و پدرشوهرم از من بدشون میاد😔😔 همش دنبال اینن ازم اتو بگیرن یا تیکه بپرونن

خیلی ناراحتم😔😔😔😔

من با یه بچه ۹ ماهه بچه های شلوغشو تحمل کردم و پذیرایی کردم اونوقت اینطوری جوابمو دادن😔

به همسرم گفتم به داداشت میگی حق نداره بچه هاشو بار دیگه بفرسته اینجا ..اونم فقط میگفت باشه ببخششون بچه هستن یه دروغی گفتن

#تیک_تاک
دیدگاه ها (۵)

shede and shineپارت 7ویو شب+جونگین انقدر استرس نداشته باش ضا...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

اتاق ساکت سیصدو هفت

پارت ۱ ویو ا.ت شاید هر کسی بتونه زندگی خوب و آرومی داشته باش...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

I can be myself with himPart⁹⁶[ویو تهیونگ]از عمارتش خارج شدی...

Multi-Part: 7When you were pregnant, you went to the gym wit...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط