Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_339
_شما دوتارو چیکارتون کنم که مثل ادم باهم دیگه رفتار کنین؟؟؟
نامجون دستی توی موهاش کشید
_داداش تو برو خودتو ادم کن
ماهم یه فکری به حال خودمون میکنیم
جونگکوک دستشو بلند کردو به پس گرد.نی محکم نامجون زد
_هی میخوام هیچی بهت نگما
نامجون دستشو برد پشت کلش
-دستت که مثل یه وزنه100 کیلویی عمل میکنه
چرا اینقدر دق دلیتو روی من خالی میکنی؟؟
جونگکوک سری از تاسف تکون داد
_واقعا که دیوونه ای
_منم دوست دارم
هر سه باهم دیگه خندیدیم
و تا رسیدن به خونه همینطور کل کلو دعوا داشتیم...
وقتی رسیدیم خونه
یه شربت زدمو بعد خوردن
نامجونو سمت اتاق مهمان بردمو خودم به سمت اتاقم به راه افتادم
قبل اینکه درو باز کنم دستم از پشت کشیده شدو بعد توی اغو//ش گرم جونگکوک فرو رفتم
یکم تکون خوردو بعد کنار گوشم گفت
_میشه لطف کنیو امشب موهامو برام نوازش کنی فسقلی؟
اول چند ثانیه ای توی چشمای وحشیش زل زدمو بعد اروم گفتم
+باشه باید برم لباس عوض کنم
_باشه توی اتاقم منتظرتم
سری تکون دادمو وارد اتاقم شدم
لباسامو با یه تیشرت سفید و یه شلوارک گل گلی عوض کردم
موهامو ازادانه پشتم رها کردم و سمت سرویس رفتم
بعد کارم دندونامو مسواک زدم و صورتم رو با شوینده شستم..
و اخر سر با برداشتن گوشیم از اتاق خارج شدمو سمت اتاق جونگکوک پا تند کردم.
بعد اعتراف یهوییم حتی خودمم شوکه شدم..
این بده. من کی تا این حد به این مرد علاقه مند شدم؟
طبق عادت همیشگیم بدون در زدن وارد شدم
دیدم مثل همیشه روی تختش درازه و پیرهن تـ..نش نیست
شونه ای بالا انداختم
سمت تختش رفتم و گوشیمو گذاشتم روی عسلی..
ترس از دست دادنش رو داشتم
همش یه جمله توی سرم بود
اگه ولم کنه چی؟؟
توی همین فکرا بودم و نمیدونم کی روی تخت کنارش دراز کشیدم..
چشمامو بهش دوختم
داشت زل زل بهم نگاه میکرد
از چهرش نمیشد چیزی فهمید
ولی قطعا داشت درباره چیز مهمی فکر میکرد
نگاهمو ازش گرفتم
پتو رو تا روی شکـ..مم بالا کشیدم
همینکه خواستم به پهلو بشم دستش مانع از برگشتنم شد
نمیدونم چرا
ولی انگار از ته دل همینو میخواستم
سوالی نگاش کردم
+چیه؟
آب دهنشو قورت داد
_دارم نگات میکنم! روتو ازم نگیر
از جملش کمی شوکه شدم
ولی به روی خودم نیاوردم
کامل سمتش برگشتم
+چرا چیزی میخوای بگی؟
سرشو سریع تکون داد
_نه فقط .. میخوام به چشمات نگاه کنم
چشمامو بستم
+نچ نمیزارم
دستشو گذاشت روی گو..نم
_اذیتم نکن کوچولو
از لحن صداش ترسیده بودم
انگار این همون جونگکوک همیشگی نبودو یه چیزی توش عوض شده بود
دلگیر بود..
چشمامو باز کردم
صورتشو قاب گرفتم
+ولی من خوابم میاد!
اخم ریزی کرد
از کنارم بلند شد
اومد وسط پا.هام و درست روی جایی کنار سی/نم سرشو گذاشت
_باشه
ولی قبلش باید منو بخوابونی
+چی؟؟
_گفتم که
تا وقتی من نخوابیدم حق نداری بخوابی
+دلت میاد اصن م...
270 لایک
#season_Third
#part_339
_شما دوتارو چیکارتون کنم که مثل ادم باهم دیگه رفتار کنین؟؟؟
نامجون دستی توی موهاش کشید
_داداش تو برو خودتو ادم کن
ماهم یه فکری به حال خودمون میکنیم
جونگکوک دستشو بلند کردو به پس گرد.نی محکم نامجون زد
_هی میخوام هیچی بهت نگما
نامجون دستشو برد پشت کلش
-دستت که مثل یه وزنه100 کیلویی عمل میکنه
چرا اینقدر دق دلیتو روی من خالی میکنی؟؟
جونگکوک سری از تاسف تکون داد
_واقعا که دیوونه ای
_منم دوست دارم
هر سه باهم دیگه خندیدیم
و تا رسیدن به خونه همینطور کل کلو دعوا داشتیم...
وقتی رسیدیم خونه
یه شربت زدمو بعد خوردن
نامجونو سمت اتاق مهمان بردمو خودم به سمت اتاقم به راه افتادم
قبل اینکه درو باز کنم دستم از پشت کشیده شدو بعد توی اغو//ش گرم جونگکوک فرو رفتم
یکم تکون خوردو بعد کنار گوشم گفت
_میشه لطف کنیو امشب موهامو برام نوازش کنی فسقلی؟
اول چند ثانیه ای توی چشمای وحشیش زل زدمو بعد اروم گفتم
+باشه باید برم لباس عوض کنم
_باشه توی اتاقم منتظرتم
سری تکون دادمو وارد اتاقم شدم
لباسامو با یه تیشرت سفید و یه شلوارک گل گلی عوض کردم
موهامو ازادانه پشتم رها کردم و سمت سرویس رفتم
بعد کارم دندونامو مسواک زدم و صورتم رو با شوینده شستم..
و اخر سر با برداشتن گوشیم از اتاق خارج شدمو سمت اتاق جونگکوک پا تند کردم.
بعد اعتراف یهوییم حتی خودمم شوکه شدم..
این بده. من کی تا این حد به این مرد علاقه مند شدم؟
طبق عادت همیشگیم بدون در زدن وارد شدم
دیدم مثل همیشه روی تختش درازه و پیرهن تـ..نش نیست
شونه ای بالا انداختم
سمت تختش رفتم و گوشیمو گذاشتم روی عسلی..
ترس از دست دادنش رو داشتم
همش یه جمله توی سرم بود
اگه ولم کنه چی؟؟
توی همین فکرا بودم و نمیدونم کی روی تخت کنارش دراز کشیدم..
چشمامو بهش دوختم
داشت زل زل بهم نگاه میکرد
از چهرش نمیشد چیزی فهمید
ولی قطعا داشت درباره چیز مهمی فکر میکرد
نگاهمو ازش گرفتم
پتو رو تا روی شکـ..مم بالا کشیدم
همینکه خواستم به پهلو بشم دستش مانع از برگشتنم شد
نمیدونم چرا
ولی انگار از ته دل همینو میخواستم
سوالی نگاش کردم
+چیه؟
آب دهنشو قورت داد
_دارم نگات میکنم! روتو ازم نگیر
از جملش کمی شوکه شدم
ولی به روی خودم نیاوردم
کامل سمتش برگشتم
+چرا چیزی میخوای بگی؟
سرشو سریع تکون داد
_نه فقط .. میخوام به چشمات نگاه کنم
چشمامو بستم
+نچ نمیزارم
دستشو گذاشت روی گو..نم
_اذیتم نکن کوچولو
از لحن صداش ترسیده بودم
انگار این همون جونگکوک همیشگی نبودو یه چیزی توش عوض شده بود
دلگیر بود..
چشمامو باز کردم
صورتشو قاب گرفتم
+ولی من خوابم میاد!
اخم ریزی کرد
از کنارم بلند شد
اومد وسط پا.هام و درست روی جایی کنار سی/نم سرشو گذاشت
_باشه
ولی قبلش باید منو بخوابونی
+چی؟؟
_گفتم که
تا وقتی من نخوابیدم حق نداری بخوابی
+دلت میاد اصن م...
270 لایک
- ۵۳.۱k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط