{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۲۹"

روشن شدن چراغ‌ها، هر دومون انگار همزمان یادمون افتاد چند ثانیه قبل چه اتفاقی افتاده بود....



جونگ‌کوک بدون اینکه چیزی بگه، نگاهش رو ازم گرفت و به سمت کلید برق رفت ..


- فردا به برق‌کار بگید سیستم اضطراری رو بررسی کنه.



صدای مین‌جائه از پشت در اومد..
«چشم قربان.»


در دوباره بسته شد و سکوت به اتاق برگشت...


من آهی کشیدم و روی لبه‌ی تخت نشستم..


& امشب دیگه بدتر از این نمی‌شه، نه؟



جونگ‌کوک ساعتش رو از دستش باز کرد و روی پاتختی گذاشت.


- امیدوارم..


با تعجب نگاش کردم.
& فکر نمی‌کردم تو هم امیدوار باشی..

بی‌تفاوت شونه‌ای بالا انداخت..

- گاهی آدم فقط می‌خواد یه شب آروم بخوابه..


لبخند خیلی کوچیکی روی لبم نشست، اما سریع جمعش کردم.


بلند شدم و پرده‌ها رو کشیدم ...


نور ماه از اتاق رفت و فضای اتاق آروم‌تر شد...


جونگ‌کوک چراغ کنار تخت رو خاموش کرد.

- بخواب..


این بار برخلاف شب قبل، هیچ‌کدوم حوصله‌ی بحث نداشتیم...


هر کدوم سمت خودمون روی تخت دراز کشیدیم..



چند دقیقه فقط سکوت بود....


صدای باد از بیرون و تیک‌تاک ساعت، تنها صداهای اتاق بودن...



چشم‌هام کم‌کم گرم خواب می‌شد که صدای جونگ‌کوک سکوت رو شکست ...


- ا‌ت...


بدون اینکه برگردم، آروم گفتم:
& چیه؟


- فردا صبح زود باید از عمارت بیرون برم.

& خب؟

- مین‌جائه اینجا می‌مونه.. اگه چیزی لازم داشتی، به اون بگو...



چند لحظه سکوت کردم....


& باشه..


دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد..


هر دومون رو به دو سمت مختلف خوابیده بودیم ..


اما بر خلاف شب اول...


فضای اتاق کمی آروم‌تر از قبل شده بود..


کم‌کم پلک‌هام سنگین شد و در سکوت شب، خواب همه‌جا رو فرا گرفت ....


ادامه دارد⭐️....

خوشگلا میشه این شرطا رو برسونید🥹

لایک:۳
کامنت:۳
بازنشر:۳
دیدگاه ها (۲)

بوسه مرگ "پارت ۲۸"دستم رو جلو اوردم تا شاید دیوار رو پیدا کن...

بوسه مرگ "پارت ۲۷"ویو شبشب، سکوت عجیبی تمام عمارت رو فرا گرف...

همخونه اجباری.. پارت 106."ویو جئون جونگ کوک"دوین هنوز کنارم ...

بوسه مرگ "پارت ۱۶"ساعت از نیمه‌شب گذشته بود...سکوت تمام عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط