{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P3
ساعت سه و شیش دقیقه شبه.
هوا خفه‌ست. اون مه لعنتی نشسته روی سنگ‌فرشای سیاه جلوی عمارت.
ماشین هنوز کامل نپیچیده تو حیاط که درای بزرگ عمارت خودشون باز میشن.
آروم. بی‌صدا.
دو تا لنگه‌ی فلزیِ بلند، براق، سیاهِ مطلق.
نور چراغ جلو ماشین می‌کشه روی بدنه‌شون. خط میندازه. رد میشه.
دو ردیف نگهبان وایسادن دو طرف مسیر.
کت‌وشلوار مشکی یک‌دست.
دستا پشت کمر قفل.
سر پایین.
هیچ‌کس حتی جرئت نمی‌کنه یه نگاه کوتاه بندازه داخل ماشین.
نه چون قانون اینه.
چون یاد گرفتن نگاه مستقیم هزینه داره، و هزینشم جونشونه.
ماشین وایمیسته.
موتور خاموش میشه.
صداش تو اون سکوت بزرگ می‌پیچه.
راننده اول پیاده میشه و در عقب رو باز می‌کنه.
چه‌رین می‌خواد خودش بیاد پایین.
کف کفشش می‌خوره به سنگ سرد.
ولی بدنش همراهی نمی‌کنه.
یه لحظه دنیا تار میشه جلو چشمش.
از دیروز عصر نه غذایی خورده نه خوابیده فقط مشروب.زانوهاش شل میشه، بدنش میره جلو... ولی قبل از اینکه بیفته،یه دست می‌گیرتش.
محکم.
گرم.
کنترل‌شده.
تهیونگ گرفتتش،
انگشتاش دقیق می‌پیچه دور بازوی کبودش.
جوری که نگهش داره، نه جوری که درد بده.
چه‌رین نفس کوتاهی می‌کشه.
از اون طرف ماشین، جی‌یون پیاده میشه.
پاشنه کفشش می‌خوره به مرمر.
تق.
تق.
تق.
آروم راه میره.
کت بلند مشکیش پشتش حرکت می‌کنه.
موها جمع. بی‌نقص.
صورتش صاف. بدون حتی یه خط اضافه.
نگاهش میاد بالا.
می‌افته روی چه‌رین.
از بالا تا پایین نگاهش می‌کنه.
آروم. بدون عجله.
نه خشمی تو صورتش هست.
نه اخم کرده.
نه داد می‌زنه.
فقط…
تو سکوت، با یه جفت چشم بی‌حس و سنگین،
لرزش پای دخترشو می‌بینه.
رنگ پریدشو می‌بینه.
کبودی روی بازوشو می‌بینه.
چند ثانیه طول می‌کشه.بعد خیلی ساده میگه:
جی یون:ببرش به اتاقش.
همین.
تهیونگ حتی سوال نمی‌پرسه.
خم میشه.
یه دست زیر زانوش.یه دست پشت کمرش.
و کامل، براید استایل، بلندش می‌کنه.
چه‌رین ناخودآگاه دست میندازه دور گردنش.صورتش می‌چسبه به سینه تهیونگ.
بوی عطرش.
ضربان قلب منظمش زیر گوشش.
پلکاش سنگین‌تر میشه.
بعد از بغل مادرش…
تنها جایی که بدنش بی‌اجازه آروم میشه، همین بازوهاست.نه چون ضعیفه.
چون می‌دونه اگه بیفته، این مرد نمی‌ذاره زمین بخوره.
نگهبانا هنوز سر پایینن.
ولی فکشون سفته.
همه فهمیدن حال دختر خوب نیست.
و وقتی حال دختر خوب نباشه…
حال هیچ‌کس خوب نمی‌مونه.
جی‌یون جلو راه میره.
در چوبی بزرگ عمارت باز میشه.
چوب تیره براق.دستگیره‌های طلایی مات.
نور لوستر بزرگ می‌ریزه بیرون.داخل گرمه.مرمر سفید برق می‌زنه.راهرو بلند. دیوارای طوسی تیره. تابلوهای مدرن.
خدمتکارا چسبیدن به دیوار.
دستا جلو.
سر پایین.
جی‌یون بدون اینکه به کسی نگاه کنه میگه:
جی یون:دکتر رو خبر کنین. الان.
صداش بالا نیست.
ولی یکی از خدمتکارا انقدر سریع می‌دوه که نزدیکه لیز بخوره.
تهیونگ از پله‌های عریض بالا میره.قدم‌هاش محکم، ولی صدا نمی‌ده.
می‌رسه به اتاق چه‌رین.
در سفید. دستگیره نقره‌ای.
آروم می‌ذارتش روی تخت.
پتو رو می‌کشه روش.
دستش یه لحظه روی شونه‌ش می‌مونه.
چه‌رین با چشم نیمه‌باز نگاهش می‌کنه.
تهیونگ خیلی آروم میگه: بیرونم.
چند دقیقه بعد دکتر خانوادگیشون میاد.
کیف چرمی. موهای خاکستری. رسمی.
فشار پایین.
بدن کم‌آب.
ضعف شدید.
سوزن میره تو رگ.
سرم شروع می‌کنه به چکیدن.
جی‌یون کنار پنجره وایساده.
دستا روی هم.
داره به شیشه سیاه شب نگاه می‌کنه.
نه تکون می‌خوره.
نه سوال می‌پرسه.
دکتر محتویات کیفشو جمع میکنه صاف وایمیسته و با صدای کنترل شده :
دکتر: باید استراحت کنه تا فردا صبح حالش خوب میشه.
جی یون بدون برگشتن به سمتش با دستش اشاره ای میکنه.
دکتر تعظیم میکنه و میره، در بسته میشه.
سکوت....
جی‌یون میاد کنار تخت می‌شینه.
دست می‌بره تو موهای چه‌رین.
آروم.ریتم‌دار.
میگه:
جی یون:میشنوم...
چه‌رین لب خشک‌شو تکون میده.
چه رین:ازم خواست باهاش بخوابم…(مکث. نفس کوتاه.)وقتی گفتم نه… بازومو گرفت. محکم. خواست مجبورم کنه. که بعدش دعوا شد.
دست جی‌یون یه لحظه بین موهاش ثابت میشه.
نه خشمی تو صورتش میاد.
نه صداش عوض میشه.
نه اخم می‌کنه.
فقط…
تو سکوت، با یه نگاه خالی و سنگین، به صورت دخترش خیره میشه.
یه نگاهی که آرومه…
ولی تهش یه چیزی داره تصمیم می‌گیره.
بعد دوباره نوازشش می‌کنه.
جی یون:خوب بینیشو شکوندی بلاخره اموزشا جواب داد نه؟
چه رین خنده شیرین ولی بی حالی میزنه، جی یون دستشو می‌ذاره روی پیشونیش.
جی یون:حالا بخواب. به هیچی فکر نکن.(چند ثانیه بعد اضافه می‌کنه)یکم کار دارم. زود برگردم، و دوباره حرف می‌زنیم.
چه‌رین با صدای ضعیف:
چه رین:درباره چی؟
جی‌یون بلند میشه.
کتشو صاف می‌کنه.
جی یون: قوانین جدید.

ادامه در کامنتا
دیدگاه ها (۱)

p2کلانتری شماره ۳۷ گانگنام.نور مهتابی‌های سفید، پوست آدم‌ها ...

p1بارون نمی‌بارید.اما خیابون خیس بود.گانگنام نیمه‌شب هیچ‌وقت...

part.11.*من میترسیدم که جونگکوک دوباره شروع کنه ولی چارهای ن...

راجب این کلاهبرداری چیزی نمی دونمولی امروز یه بابای می گفت ک...

part .3.تو سلام کردیم مدیر به جی یون نگاه می کرد گفت.. از کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط