{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P4
ساعت سه و چهل و نه دقیقه.
خیابون خلوتِ خلوت.
چراغ‌های ویلای لی روشنه. نه همه‌ش. فقط طبقه پایین.
یعنی بیدارن.یعنی خبر رسیده.
سه تا ماشین مشکی آروم پشت هم می‌ایستن جلوی در اصلی.
نه بوق.نه زنگ.
فقط چند ثانیه سکوت.
بعد در فلزی ویلای لی خودش باز میشه.
عجولانه. انگار کسی از داخل دکمه رو با دست لرزون زده.
حیاطشون بزرگه. چمن مرتب. فواره خاموش.
ولی وقتی ماشین‌های جی‌یون وارد میشن، اون عظمت گرون‌قیمت یه‌جوری کوچیک به نظر میاد.
در ورودی خونه بازه.آقای لی دم در ایستاده.
کت رو عجله‌ای پوشیده روی لباس خواب.موهاش کامل مرتب نیست.اما صاف ایستاده. سعی می‌کنه شبیه مردی باشه که اوضاع دستشه.ولی نیست. در اون لحظه کنترل اوضاع فقط فقط تو دست یک زن بی رحم به اسم پِک جی یون هست.
جی‌یون از ماشین پیاده میشه. نگاهی به اقای لی میندازه، همون نگاه معروف ، چشم های خمار نه از خستگی، از بی احساسی.
پاشنه کفشش روی سنگ حیاط لی صدا میده.
تق.
تق.
تق.
تهیونگ یه قدم عقب‌تر راه میره.دوتا از آدماش پشت سرشون.
آقای لی تعظیم کوتاهی می‌کنه.
*خانم پِک… واقعاً لازم نبود خودتون بیاین. بچه‌ها دعواشون شده، جوونی‌ه…
جی‌یون نمی‌ایسته جلوش.از کنارش رد میشه.
وارد سالن میشه، جوری انگار خونه خودشه. سالن بزرگه. سقف بلند. لوستر کریستال.بوی عطر گرون و استرس قاطی شده. وسط سالن وایمیسته و به اطراف نگاه میکنه،
سونگ‌وو روی مبل نشسته.
بینی باندپیچی.چشم‌ها سرخ.دست‌ها روی زانوهاش.
وقتی جی‌یون رو می‌بینه، ناخودآگاه صاف‌تر می‌شینه.
هیچ‌کس جرئت حرف زدن رو نداره.
چند ثانیه فقط صدای تیک‌تاک ساعت دیواری میاد.
جی‌یون وسط سالن می‌ایسته.
دستکش چرمی مشکی هنوز دستشه.
نگاهش آروم میره روی صورت سونگ‌وو.
بعد پایین‌تر.روی دست‌هاش....
چند قدم نزدیک‌تر میشه.
آنقدر که فاصله‌شون کمتر از یه متر میشه.
سونگ‌وو سعی می‌کنه نگاهشو نگه داره.
نمی‌تونه.پلک می‌زنه.گلوش تکون می‌خوره.
جی‌یون خیلی آروم میگه:
جی یون:شنیدم قراره بری دانشکده پزشکی.(سکوت)
سونگ‌وو با صدای خشک:
* بله…
جی‌یون یه قدم دیگه جلو میره.
جی یون:برای یه پزشک… انگشت‌ها خیلی مهمن (مکث)
مگه نه؟
هیچ‌کس نفس نمی‌کشه.آقای لی سریع جلو میاد.
ـ*خانم پِک… اشتباه شده. پسرم فقط...
جی‌یون دستشو خیلی آروم بالا میاره.
نه تند.
نه عصبی.
فقط یه اشاره‌ی کوچیک.آقای لی ساکت میشه.
تهیونگ حرکت می‌کنه.دو نفر از آدما جلو میان.
قبل از اینکه سونگ‌وو کامل بفهمه چی شده، دست‌هاشو می‌گیرن.
می‌خوابوننش روی میز چوبی وسط سالن.
صدای کشیده شدن بدنش روی چوب تو سالن می‌پیچه.
*صبر کنین! بابا...!
تهیونگ دست راستشو می‌گیره.
انگشتاشو صاف می‌کنه روی میز.
جی یون:با همین دست بازوی دخترمو کبود کردی نه؟
تق.
اولی.
صدای شکستن کوتاه و واضح تو فضای لوکس سالن می‌پیچه.
سونگ‌وو نفسشو می‌کشه داخل، اما صدا کامل بیرون نمیاد.
تق.
دومی.
این‌بار فریادش میاد.
بلند. خفه. وحشی.
آقای لی می‌خواد جلو بیاد.
یکی از آدما جلوشو می‌گیره.
نه خشن.
فقط محکم.
جی‌یون آروم میگه:
جی یون:آروم‌تر. نمی‌خوام بیهوش شه.
تق.
تق.
تق.
انگشت‌های دست راست یکی‌یکی زاویه می‌گیرن.
اشک از گوشه چشم سونگ‌وو میاد پایین.
صورتش خیس عرق شده.
جی‌یون حتی پلک هم نمی‌زنه.
وقتی دست چپ تموم میشه، چند ثانیه مکث می‌کنه.
به صورت پسر نگاه می‌کنه.
جی یون: هنوز پنج تا مونده. یادت بمونه سونگ وو اسیب رسوندن ب یک دختر عواقب سنگینی داره.
سونگ‌وو سرشو تکون میده.
ـ غلط کردم… خواهش می‌کنم… من فقط....
تق.
دست راست.
این‌بار صدای گریه‌ش واضح‌تره.
جی یون:مهم نیستت دختر من باشه یا دختر یکی دیگه،
سالن گرون‌قیمت لی پر شده از صدای شکستن استخون.
وقتی دهمین انگشت هم تموم میشه، تهیونگ دستشو رها می‌کنه.
جی یون:عواقب دختر من، من هستم، عواقب دختر یکی دیگه، خدا....
سونگ‌وو روی زمین می‌افته.
دست‌هاش کج و بی‌حرکت کنار بدنش. به سختی نفس میکشه، با فریادی پر از درد میگه:
*خدا؟؟؟؟....... تو مگه خداییم داری هیولااااا....
جی‌یون یه دستمال سفید از جیب کتش درمیاره.
خیلی آروم گوشه دستکششو پاک می‌کنه.
بعد رو به سونگ‌وو:
جی یون:اره من شیطان خدا، ...و حالا بی‌حساب شدیم.
مکث.
برمی‌گرده سمت آقای لی.
نگاهش این‌بار مستقیم میره تو چشم مرد.
جی یون:ولی … هنوز یه حسابی داریم که بسته نشده.
هیچ‌کس نمی‌پرسه یعنی چی.
چون از لحنش معلومه توضیح نمی‌ده.
جی‌یون می‌چرخه.
پاشنه‌ها دوباره روی سنگ سالن صدا میدن.
تهیونگ دنبالش راه می‌افته.
در بسته میشه.
-------------
ادامش در کامنتا
دیدگاه ها (۲)

P3ساعت سه و شیش دقیقه شبه.هوا خفه‌ست. اون مه لعنتی نشسته روی...

p2کلانتری شماره ۳۷ گانگنام.نور مهتابی‌های سفید، پوست آدم‌ها ...

فصل ۲ ( P. 11)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط