{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p1
بارون نمی‌بارید.
اما خیابون خیس بود.
گانگنام نیمه‌شب هیچ‌وقت نمی‌خوابه، فقط نورهاش رو کم می‌کنه.
تابلوهای نئون قرمز و آبی روی آسفالت برق می‌زدن. بوی الکل، دود، و پولِ کثیف تو هوا پیچیده بود.
داخل پارکینگ طبقاتی متروکه‌ای که صدای شهر به زور بهش می‌رسید، مردی روی زمین زانو زده بود.
کت گرون‌قیمتش پاره شده بود. صورتش کبود. لبش شکافته.
سه نفر دورتر ایستاده بودن، بی‌حرکت. نه برای دخالت. فقط برای تماشا.
زن روبه‌روش ایستاده بود.
پاشنه‌ی کفشش آرام روی سیمان سرد چرخید.
صدای ظریف برخورد پاشنه با زمین، از صدای نفس‌های بریده‌ی مرد واضح‌تر بود.
دستکش‌های چرم مشکی تا مچ بالا اومده بودن.
بی‌لک. تمیز.
هنوز.
زن کمی خم شد.
انگشت اشاره‌اش رو گذاشت زیر چانه‌ی مرد و صورتش رو بالا آورد.
چشم‌های زن خمار بود.
نه از خستگی.
از بی‌احساسی.
جی یون:آخرین باره می‌پرسم.پول کجاست؟
مرد نفس‌نفس زد.
* من… من نگرفتمش… قسم می‌خورم…
صدای شکستن استخوان، کوتاه و واضح تو فضا پیچید.
زن حتی پلک هم نزد.
انگشت کوچک دست راست مرد، زاویه‌ای غیرطبیعی گرفت.
فریاد مرد بین ستون‌های بتنی پیچید و برگشت.
زن صاف ایستاد. انگار صدای فریاد براش آشنا بود.
انگار قبلاً زیاد شنیده بود.
کمی سرش رو کج کرد.
جی یون:قسم خوردن…(انگشت بعدی رو گرفت)برای آدماییه که هنوز باور دارن خدا گوش میده.
تق.
این‌بار صدای شکستن آروم‌تر بود.
مرد دیگه حتی نتونست درست جیغ بزنه.
کمی آن‌طرف‌تر، کیم تهیونگ بی‌حرکت ایستاده بود.
کت تیره، موهای مرتب، نگاه حسابگر.
نه از شکنجه لذت می‌برد.
نه ناراحت می‌شد.
فقط ثبت می‌کرد.
زن انگشت سوم رو بین دستکش‌هاش گرفت.
مرد با گریه گفت:
* میگم! میگم! گاوصندوق دوم! زیر دفتر… رمزش… ۷۲۱۹…
زن چند ثانیه بهش خیره موند.
دنبال دروغ می‌گشت.
هیچ لرز اضافه‌ای تو صداش نبود.
ترس واقعی همیشه بوی خاصی داره.
ولش کرد.
دستکش‌ها حالا قرمز شده بودن.
نه زیاد.
به اندازه کافی.
همون لحظه، صدای لرزش گوشی تو جیب کیم پیچید.
غیرعادی بود.
کیم خیلی کم پیش میومد وسط کار مزاحم بشه.
نگاه کوتاهی به صفحه انداخت.
چهره‌اش برای کسری از ثانیه سفت شد.
جواب داد.
صدای طرف مقابل تند و آشفته بود.
کیم فقط گوش داد.
هیچ واکنشی نشون نداد.
*فهمیدم.
تماس رو قطع کرد.
چند قدم جلو اومد.
مکث کرد.
زن هنوز پشتش به اون بود.
داشت با دستمال سفید خون روی دستکش رو پاک می‌کرد.
حرکاتش دقیق و تمیز بود. انگار داره گرد و خاک رو از میز پاک می‌کنه.
کیم با صدایی کنترل‌شده گفت:
تهیونگ:مادرخوانده… مشکلی پیش اومده. مربوط به چه‌رین هست.
دست زن ایستاد.
نه ناگهانی.
نه عصبی.
فقط… ایستاد.
اسم تو هوا موند.
چه‌رین.
زن صاف ایستاد.
آهسته برگشت.
چشم‌هاش همون خمار همیشگی بود.
اما چیزی عمیق‌تر زیرش حرکت کرد.
چیزی که بقیه شاید نمی‌دیدن.
اما کیم دید.
منتظر ادامه موند.
کیم نگاهش رو پایین انداخت.
تهیونگ:در جشن تولد دختر آقای چونگ دعواش شده… الان تو کلانتریه.
سکوت.
دورتر، مرد زخمی هنوز روی زمین ناله می‌کرد.
هیچ‌کس جرئت نکرد صداشو قطع کنه.
زن چند ثانیه بی‌حرکت موند.
بعد خیلی آرام، دستکش‌های چرم خون‌آلودش رو از دستش درآورد.
داد دست کیم.
هیچ سؤال.
هیچ فریاد.
هیچ واکنش اضافه‌ای.
فقط گفت:
جی یون:ماشین.
و شروع کرد به راه رفتن.
پاشنه‌هاش این‌بار محکم‌تر به زمین خوردن.
صدای قدم‌هاش تو پارکینگ خالی پیچید.
سه مرد دیگه بی‌درنگ دنبال‌ش راه افتادن.
کیم می‌دونست.
وقتی اسم چه‌رین میاد وسط، قانون‌ها کمی تغییر می‌کنن.
و وقتی قوانین تغییر کنن…
گانگنام قراره یک شب طولانی رو تجربه کنه.




(بچه ها پیج شخصی زدم @hanule709 اونجا هم حمایتم کنینننن💋💋💋)
دیدگاه ها (۳)

مقدمه «اخرین قانون من»سئول شب‌ها زیباتر می‌شود.نه چون آرام ا...

معرفیه «اخرین قانون من»اسم:اخرین قانون منژانر:مافیای، اکشن، ...

Part 3

p46بلا با گریه وارد بیمارستان شد.تقریباً دوید.پاهاش به زمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط