نام فیک عشقنفرت

نام فیک: عشق/نفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 45
_مارا*اخم
مارا بی اهمیت به تهیونگ رفت بالا توی اتاق. لباساش رو دراورد و رفت حموم و ی دوش ۱۵ مینی گرفت و اومد بیرون.
لباساش رو پوشید و گوشیش رو برداشت و شماره ی یونا رو گرفت. بعد از چندتا بوق بالاخره یونا جواب داد=
&سلامممم
+سلام خوبی؟
&اره خوبم تو خوبی؟ آ جین خوبه؟
+من خوبم آ جینم خوبه.
&مرخص شد؟
+اره. فردا با یون سوک بیاین اینجا شامم باشین
&تهیونگ چیزی نمیگه؟
+خوش بهم گفت بهتون بگم
&باشه. راستی اون دختره کی بود اون روز..
+هایجین رو میگی؟
&اسمش هایجین بود؟
+اره. قضیش مفصله فردا اومدید بهتون میگم
&باشه. راستی تهیونگ که اذیتت نمیکنه؟
+نه خوبه
+یونا..
&جانم چیشده؟
+تهیونگ قضیه ی آ جین رو فهمید*اروم
&چیییی؟فهمید دخترشه؟
+اوهوم
&چیکار کرد؟
+هعیی یکم داد و بیداد کرد بعدشم گفت تا چند وقت نباید زیاد نزدیک آ جین بشم تا رابطش با آ جین بهتر بشه و آ جین اون رو به عنوان پدرش قبول کنه، درصورتی که حتی الانم قبول کرده
&اووه این خیلی بده که
+هعیی
&نکش دختر..حالا به آ جین گفتی؟
+چیو؟
&اینکه تهیونگ پدرشه؟
+قراره بهش بگم ولی فعلا نه
&باشه
+فردا منتظرتونم
&باشه خدافظ
+خدافظ*قطع کرد
گوشیش رو گذاشت روی میز. لپ تابش رو برداشت و ی فیلم گذاشت و داشت میدید.تهیونگم با آ جین بازی کرد و بعدشم خودش آ جین رو خوابوند و به اتاق رفت.
در اتاق رو باز کرد دید مارا داره فیلم میبینه رفت داخل اتاق که گوشیش زنگ خورد هایجین بود. مارا نگاهی به تهیونگ انداخت و بعدش نگاهش رو به فیلم داد.
تهیونگ جواب تلفن رو نداد و رفت روی تخت دراز کشید.
+کی بود؟
_هایجین
+چرا جوابش رو ندادی؟
_حوصلش رو نداشتم
+مطمئنی؟ یا اینکه نمیخواستی پیش من جواب بدی؟
_اههه مارا بس کن گفتم حوصلش رو نداشتم بعدم من با اون هیچ کاری ندارم حتما برای کتاب زنگ زده بود
+باشه
صدای پیامک گوشی تهیونگ به صدا در اومد اما نه یک بار بلکه چند بار، تهیونگ عصبی گوشیش رو برداشت هایجین بود.
☆سلام اقای کیم خوبید؟

☆میخواستم بهتون بگم کتابتون اماده شده

☆اگر فردا خونه هستید براتون بیارمش؟

☆یا اینکه اگر نبودید به خانم جئون بدم؟

_من فردا نیستم خونه، کتاب رو بیارید بدید به همسرم و بعدشم برید

☆باشه. فقط بعدش من میتونم شمارو باز ببینم کار مهمی باهاتون دارم

_چیکار؟



ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
دیدگاه ها (۰)

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت سیزدهمصدای انفجار همه‌جا پیچید!ی...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

#میکاپ_آرتیست_من

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

Iove and the moonPart49ویو یونا چشمهام را باز کردم ساعت تقر...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

only patient p5

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 16جین چند لحظه به اِما خیره موندجین:م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط