{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باده از دست تو خورده‌ست و نبرده‌ست کسی

باده از دست تو خورده‌ست و نبرده‌ست کسی
ره به این بزم گشوده‌ست و نخورده‌ست کسی

گرچه صد جان به لب آمد ز تمنا و امید
جز به وصل تو چنین شاد نمرده‌ست کسی

عشق، دریای جنون است که پایانش نیست
جز به طوفان تو این‌گونه سپرده‌ست کسی؟

اشک من گرچه چو باران به زمین می‌ریزد
راز دل را به تماشا نسپرده‌ست کسی

آیینه، عکس تو را در دل خود جا کرده
جز تو در خاطر خود نقش نکرده‌ست کسی



🌟
دیدگاه ها (۰)

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده ا...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده اس...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده اس...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده اس...

ای ساقی ما سرمستان، جامی بده جانم بستانز همه گریزان، ناله خی...

شد ز غمت خانه‌ی سودا دلمدر طلبت رفت به هر جا دلمدر طلب زهره‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط