درخواستی
درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:25
با چیزایی که دیدم خشکم زد مامانم اونجا بود تهیونگ غرق خون و بیهوش رو کاناپه افتاده بود و کوکم با بازوی خونی زمین نشسته بود اصلا نفهمیدم چیشده هه این با چشای اشکی کنار تهیونگ بود مامان و کوک نگران بهش نگاه میکردن
ا.ت:اینجا چه خبره
م ا.ت:دخترم
رفتیم سمت همو همو بغل کردیم ولی نگاهم رو تهیونگ بود وقتی از مامان جدا شدم سریع رفتم سمتش
ا.ت:چ چیشده
کوک:تیر خورده
نزدیگ قلبش و روی شکمش تیر خورده بود نگران و ترسیده نگاش کردم
ا.ت:ت تهیونگ
تهیونگ:ا.ت؟*اروم
ا.ت:هوم منم *گریه
تهیونگ:متاسفام *اروم
ا.ت:...ب. بخشیدمت تو فقط خوب شو
تهیونگ:پس بخشیدیم*اروم خنده
ا.ت:هوم
تهیونگ:اخخخخ
ا.ت:چیشد
تهیونگ:قلبم درد گرفت*خنده
ا.ت:یااا*گریه
هنوزم داشت میخندید
ا.ت:هه این میتونی کاری کنی؟*گریه
هه این:ا. اوهوم باید ببریمش تو اتاقش
با کمک کوک بردیمش بالا گذاشتیم روی تخت
.
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:25
با چیزایی که دیدم خشکم زد مامانم اونجا بود تهیونگ غرق خون و بیهوش رو کاناپه افتاده بود و کوکم با بازوی خونی زمین نشسته بود اصلا نفهمیدم چیشده هه این با چشای اشکی کنار تهیونگ بود مامان و کوک نگران بهش نگاه میکردن
ا.ت:اینجا چه خبره
م ا.ت:دخترم
رفتیم سمت همو همو بغل کردیم ولی نگاهم رو تهیونگ بود وقتی از مامان جدا شدم سریع رفتم سمتش
ا.ت:چ چیشده
کوک:تیر خورده
نزدیگ قلبش و روی شکمش تیر خورده بود نگران و ترسیده نگاش کردم
ا.ت:ت تهیونگ
تهیونگ:ا.ت؟*اروم
ا.ت:هوم منم *گریه
تهیونگ:متاسفام *اروم
ا.ت:...ب. بخشیدمت تو فقط خوب شو
تهیونگ:پس بخشیدیم*اروم خنده
ا.ت:هوم
تهیونگ:اخخخخ
ا.ت:چیشد
تهیونگ:قلبم درد گرفت*خنده
ا.ت:یااا*گریه
هنوزم داشت میخندید
ا.ت:هه این میتونی کاری کنی؟*گریه
هه این:ا. اوهوم باید ببریمش تو اتاقش
با کمک کوک بردیمش بالا گذاشتیم روی تخت
.
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
- ۱.۴k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط