{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دوست داداشت بود

وقتی دوست داداشت بود.....
🦋Part:25🦋
هانول:سلامم کوکی جونمم
هانا:وات این کی اومد"زیر لب"
هانول:چیزی گفتی؟!
هانا:نه
هانا رفت بالا
ته:هانول برای چی اومدی اینجا؟
هانول:اومدم پیش کوکی جونم
یوجین:هوفف رو مخ"زیر لب"
کوک:ته من میرم پیش هانا کارم داشتی اونجاعم
ته:اوکی
هانول:کوکیی منم بیامم
کوک:بیا"کلافه"
"ویو هانا"
داشتم تو اتاقم با یونتان بازی میکردم که یهو دیدم در اتاقم زده شد
رفتم در باز کردم که دیدم کوک با اون دختره اینجان
هانا:چیزی شده؟
کوک:هیچی حوصلم سر رفته
هانول:وای اینجا سگهه من میترسم کوکیی
کوک:هانول اون سگه کوچیکه انقدر لوس نباش
هانا:بیاین تو
هانا رفت رو تختش نشست یونتام تو بغلشه
کوک هم رو تخت هانا نشست
هانول هم رو صندلی
کوک:خب یونتانو بده به من
هانا:بیا
هانول:"گوشیش زنگ میخوره"
هانول:من باید برمم بای بای کوکی جونممم
کوک:بای
"هانول رفت"
هانا:کوک؟چرا کلافه ای؟
کوک:بدم میاد ازش
هانا:عاا من میخوام بخوابم ساعت چنده؟
کوک:6غروبه
هانا:عااا اول برم پایین
کوک:اوکی فقط یچیز
هانا:هوم؟!
کوک:امم ته امروز بهم گفت که میخواد یه خونه بخره که با یوجین جدا زندگی کنه
هانا:چییی
کوک:فردا قراره برن"خنده"
هانا:عهه"خنده ضایع"
هانا:من برم پایین خدافظ
کوک:استرس گرفت جرر"خنده"
یونتان:هاپ هاپ هاپ
کوک:کوچولووو
دیدگاه ها (۵)

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:26🦋هانا:خیلی بدیته:ببخشید خوها...

وقتی دوست داداشت بود.....🦋Part:27🦋که یکدفعه کوک اومد از پشته...

خرس عسلی منPart:8میسا:الو..سلاممته:سلامم من پایینممیسا:اومدم...

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:24🦋"30مین بعد"کوک:یسس من بردمم...

p11زنگ زدم به تهیونگ و بهش گفتم بیاد بار همیشگی که با بچه می...

part 3"نویسنده"ته ماشین رو جلوی عمارت بزرگ و باشکوه کیم پارک...

#استاکر_من#پارت_۱۵یهو کوک چشماشو باز میکنه......... کوک دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط