{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part14

𝐓𝐡𝐞𝐦𝐚𝐬𝐤

مین‌جی که از بی‌توجهیِ کامیل و آرامشِ بی‌نقابش بیشتر از همیشه تحریک شده بود، نتوانست خودش را نگه دارد. با لبخندی مصنوعی و نیش‌دار، نیم‌نگاهی به کامیل انداخت و با صدایی که عمداً بلندتر از حد معمول بود گفت:

«عجیبه… بعضیا وقتی یه کم فشار می‌بینن، فکر می‌کنن اگه سرد و مغرور بشن، بقیه فراموش می‌کنن قبلاً چقدر ضعیف بودن.»

چند نفر از بچه‌ها با ریزخنده واکنش نشان دادند. مین‌جی از همین استقبالِ کوچک، بیشتر جسور شد و ادامه داد:

«البته خب… بعضیا هم فقط بلدن با ظاهرشون نقش بازی کنن. نمی‌دونم، شاید ماچا و یونیفورم شیک، برای پنهان کردنِ واقعیت بد نیست.»

این‌بار نگاه‌ها مستقیم رویِ کامیل ماند.

او هنوز چیزی نگفته بود، اما از لابه‌لای انگشتانش، می‌شد فهمید که دارد خودش را کنترل می‌کند.

پیش از آنکه کامیل حتی فرصت کند سرش را بالا بیاورد، تهیونگ با صدایی سرد و قاطع واردِ بحث شد:

«اگه منظورت اینه که کسی با ظاهرش انتخاب می‌کنه چطور بین این همه آدم نفس بکشه، اسمش نقش‌بازی کردن نیست.»

کلاس ساکت شد.

تهیونگ ادامه داد، نگاهش را بی‌واسطه روی مین‌جی ثابت نگه داشته بود:

«و اگه کسی بعد از این همه اتفاق هنوز فکر می‌کنه می‌تونه با کنایه زدن خودش رو مهم جلوه بده، شاید مشکل از ظاهرِ بقیه نباشه.»

مین‌جی رنگش پرید. «تهیونگ، من فقط—»

«فقط چی؟» تهیونگ حرفش را برید. «فقط خواستی جلوی همه یکی رو کوچیک کنی که ازت بزرگ‌تره؟»

صدای پچ‌پچ در کلاس پیچید. بعضی‌ها با تعجب به تهیونگ نگاه می‌کردند، چون دفاعِ مستقیمِ او از کامیل چیزی نبود که از او انتظار داشته باشند.

کامیل، که تا آن لحظه ساکت مانده بود، آرام سرش را بالا آورد.

نگاهش اول روی مین‌جی نشست، بعد روی تهیونگ.

چیزی درونش تکان خورد.

نه فقط به خاطرِ این‌که تهیونگ از او دفاع کرده بود — بلکه به خاطرِ این‌که این بار، دفاعش از روی ترحم نبود.

لحنش محکم بود، بی‌تعارف، و حتی کمی خشن؛ انگار واقعاً از حرفِ مین‌جی بدش آمده بود.

مین‌جی که دید فضا بر ضدش برگشته، با عصبانیت لبخند زد و زیر لب گفت:

«چه جالب… پس حالا یکی پیدا شده که ازش طرفداری کنه.»

تهیونگ بی‌درنگ جواب داد:

«این اسمش طرفداری نیست. اسمش اینه که یکی داره جلوی بی‌ادبی می‌ایسته.»

کامیل برای اولین بار آن روز، خیلی کوتاه و خیلی نامحسوس، گوشه‌ی لبش را جمع کرد. نه لبخند کامل — فقط یک واکنش کوچک، اما واقعی.

تهیونگ آن را دید.

و همین یک حرکتِ کوچک، برایش از هر حرفی مهم‌تر بود.

لایک بالای ۳۵
کامنت یادتون نره🛐✨
#فیک#فیک_تهیونگ#فیکشن_تهیونگ#فیک_بی_تی_اس#فیکشن
دیدگاه ها (۲۵)

فالوشه

فالوشه

بانو فالو شه

خوشگلم فالوشه

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: سوم کاشکی می پرسیدم خدا لعنتم ک...

𝐩𝐚𝐫𝐭𝟕

𝐩𝐚𝐫𝐭𝟒

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط