part

part¹²

part¹²

Boyfriend


تهیونگ : بیبی الان واسه گریه زوده


کوک : خواهش...میکنم...((گریه))



تهیونگ بی توجه به کوک وسایل هارو بغل تخت گذاشت شروع کرد به درآوردن لباس های کوک ‌...کوک خیلی سعی کرد
تهیونگ بی خیالش بشه....ولی نه
تهیونگ بی خیال به شو نیست ... تمام لباس های کوک رو درآورده بود...تهیونگ چشم بنده
رو برداشت...گذاشت روی چشمای کوک
که مساوی با بالا رفتن هق هق هاش
دست های کوک رو به طناب بالای تخت بست ...و همینطور پاهای کوک رو...
وووو


اسمات ...






(((دوستان عزیز بهم پیام بدید بفرستم براتون اسمات رو و همینطور این اسمات خشن هست گفتم بدونید و اینکه اگه طول میکشه براتون بفرستم ))))
دیدگاه ها (۱۵۷)

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

{مافیایی برای من}پارت:۸ویو صبح:تهیونگ ویو:اه چقدر دلم درد می...

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

سناریو

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

دروغ شیرین:) پارت ۱۶.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط