part

part¹²

Boyfriend


تهیونگ : بیبی الان واسه گریه زوده


کوک : خواهش...میکنم...((گریه))



تهیونگ بی توجه به کوک وسایل هارو بغل تخت گذاشت شروع کرد به درآوردن لباس های کوک ‌...کوک خیلی سعی کرد
تهیونگ بی خیالش بشه....ولی نه
تهیونگ بی خیال به شو نیست ... تمام لباس های کوک رو درآورده بود...تهیونگ چشم بنده
رو برداشت...گذاشت روی چشمای کوک
که مساوی با بالا رفتن هق هق هاش
دست های کوک رو به طناب بالای تخت بست ...و همینطور پاهای کوک رو...
وووو


اسمات ...






(((دوستان عزیز بهم پیام بدید بفرستم براتون اسمات رو و همینطور این اسمات خشن هست گفتم بدونید و اینکه اگه طول میکشه براتون بفرستم ))))
دیدگاه ها (۱۴۸)

part²⁴teahkookویو بعد از صبحانه ...ویو راوی همه توی مبل نشست...

part¹³Boyfriend ویو کوک صبح با احساس خفگی از خواب بیدار شدم ...

part¹¹Boyfriend ساعت ۱۱ شب ...ویو کوک ساعت ۱۱ شده بود نمیدون...

part¹⁰Boyfrindویو راوی تهیونگ به سمت اتاق کوک رفت چوم نزدیک...

پارت ۶( اسمات دوست نداری نخون )ـ ببخشید ، هه بیب رو تخت برام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط