{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک مافیایعاشق

فیک : مافیایـــ‌عاشقـــ🤍

««پارت نه»»

ا.ت
{ حس خوبی نداشتم مخصوصا وقتی در رو قفل کرد و نمیدونست میخواد چیکار بکنه....دوستاش می‌لرزید و دوید سمت در و هی با دستاش به در ضربه میزد و دست گیره در را بالا و پایین میکرد}

جیمین
{ خدمتکار داشت میز شام رو آماده می‌کرد و جیمین وارد آشپزخانه شد و همه رو بیرون کرد و همان خدمتکار را سمت ظرف شویی برد.....}

جیمین: کی اون نامه رو به تو داده؟
خدمتکار: کدوم نامه؟ در مورد چه چیزی صحبت میکنی؟
جیمین: خودت رو به اون را نزن و فقط جوابمو بده
( صدای کوبیدن در میومد اما جیمین توجهی نکرد و چند بار سوالش را تکرار کرد و از تکرار خسته شد...چاقوی روی میز رو برداشت و روی گردن خدمتکار گذاشت و.....)
ویو ا.ت
{هی با دستاش به در ضربه میزد جیمین را با صدای بلند صدا میکرد ناگهان یک خدمتکار اومد و در قفل رو براش باز کرد و دوید و رفت....ا.ت شوکه شد و بیخیال اون شد و دوید سمت آشپزخونه، جیمین و خدمتکار دید....}

ا.ت
[همین که وارد سالن شدم خشکم زد...صدای لرزون نفس های خدمتکار توی سکوت فضا پیچیده بود و جیمین همانطور که ایستاده بود نگاهش روی من یخ زد]
ا.ت: جیمین خواهش میکنم کاری نکن
جیمین: ا.ت برو تو اتاق
(ا.ت فهمید جیمین به اوج عصبانیت و مافیاییش رسیده برای همین آروم با قدم های کوچک بهش نزدیک شد و دستی که چاقو داشت رو گرفت و)
ا.ت: جیمین خواهش میکنم...ولش کن
جیمین: نامه رو کی داده بهت؟
خدمتکار از ترس زیادی که کل وجودشو گرفته بود گفت: داداشت.....فقط ولم کن
(جیمین چاقو روی میز گذاشت و خدمتکار دوید و رفت...جیمین محکم با دستاش به میز ضربه زد و چشماش رو بست)

««پایان پارت نه»»

✨امیدوارم خوشتون بیاد✨
دیدگاه ها (۸)

مافیایـــ‌عاشقــــ🤍««پارت ده»»جیمین: ا.ت...فراموشم کن...می‌ب...

معذرت میخوام مشکلی پیش اومده بود نتونستم پست بزارم

فیک : مافیایـــ‌عاشقــــ🤍««پارت هشت»»[ویو جیمین](همان لحظه ک...

فیک : مافیایــــ‌عاشقـــــ🤍««پارت هفت»»{۲ روز بعد}«ویو جیمین...

#درخواستی #دو_پارتیوقتی دلش برات تنگ شده بود...... The Last ...

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط