{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جست و جوی عشق ۲

c² p⁹:





دو ماه از آن شورش، علیه کره ی جنوبی گذشته است. کنجی زنده است اما از او تعهد گرفته اند که دیگر به کره ی شمالی حمله و ایجاد مزاحمت نکند و هیچ چشمداشتی به ملکه نداشته باشد.

ملکه احوال خوشی ندارد. او کمی افسرده شده است. دلیلش به دو ماه قبل بر میگردد.


.•♫•♬• دو ماه قبل، بعد از رسیدن به عمارت•♬•♫•.



قضیه از این قرار است که بعد از آن پیروزی بزرگ، بلافاصله زمانی امپراطور و ملکه به قصر پارک رسیدند، ملکه شکمش درد گرفته بود .

پس جیمین طبیب جایگزین را خبر کرد تا از سلامت حال فرزندشان با خبر شوند. اما متاسفانه طبیب اینگونه پاسخ داد:
``من متاسفم اما باید بگم که بنظر میاد فرزند شما با زهر خیلی قوی کشته شده ``

ملکه و پادشاه ناباور وبا چشمانی سرشار از غم و بغض به هم نگاهی میکنند.

جیمین گفت:
_تو مطمئنی؟ چطور ممکنه که تنها با برخورد زهر به دهانش مرده باشه، یعنی انقدر قوی بوده.

طبیب گفت:
* بله امپراطور! یقین دارم!

جیمین گفت:
_هرکاری لازمه برای مراقبت از ملکه انجام بده!

*از این هم باید اطلاع داشته باشید که شما تا یکی، دو ماه نباید با ملکه رابطه داشته باشید. برای ایشون خطرناکه !

امپراطور سرش را تکان داد و گفت:
_حتما! سلامتی ملکه از هر چیزی برام مهم تره!



و این شد بهانه ای برای تضعیف روحیه ی ملکه و امپراطور و افسرده شدن ملکه!

پایان فلش بک
..........................
زمان حال:



اکنون که دو ماه گذشته است، به گوش ملکه رسیده که ملکه ی مادر اصرار بر این دارد که جیمین زن دوم اختیار کند. اما جیمین با این موضوع مخالفت کرده است.


جیمین فکر میکند که باید به ملکه فرصتی دهد تا با این قضیه کنار بیاید مرگ تو راهی که کلی برایش ذوق داشته است برای هر دو سنگین بوده است ، اما جیمین بخاطر درک و مهربانی بالایش ، ا.ت را سرزنش نمیکند که چقدر انتظار کسی را که در شکمش بوده است را کشیده است.


جیمین که قبلا کمتر احساساتش را بروز میداد ، اکنون به ملکه توجه و مهربانی بیشتری میکند تا دلش نرم شود و احساس تنهایی نکند و بداند هنوز پشتش به جیمین گرم است.


اما جیمین تصمیم دارد که خیلی زود در دل ملکه فندوق دیگری را بکارد و از نو او را حامله کند که هم وارثی از معشقوقه ی خود داشته باشد و هم از حرف و حدیث مردم و به خصوص وزیران به دور باشند.
برای دو شب دیگه برنامه اش را عملی میکند.

او تصمیم دارد که برای فردا صبح به ملکه و پادشاه کره ی شمالی، درخواست کند که برای دیدار ملکه به عمارت پارک بیایند.


زیرا از رفتار های اخیر ملکه متوجه ی دلتنگی بسیار او به پدر و مادرش شده است. و این موضوع را فرصتی دوباره برای بهتر شدن حال ملکه میداند و امیدوار است که از این کار پاسخ خوبی بگیرد .


......................

دو روز بعد:



ملکه در حیاط قصر در حال پیاده روی است که ناگهان صدای ..... .

پیج زاپاس: @aramesh.army2


ادامه در پارت بعد. شرط؟
لایک :۶۱
کامنت : ۸۵ ( نفری ۶تا )
دیدگاه ها (۱۳۲)

در جست و جوی عشق ۲

۲۰۰۰ تایی شدنمون مبارک

در جست و جوی عشق ۲

در جست و جوی عشق ۲

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۴: شرط سوآسالن هنوز ساکت بود.همه منتظر بو...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۳: آزمونی که هیچ‌کس انتظارش را نداشتچند ث...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۳: خوش اومدی به قفسماشین قصر از دروازه بز...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

👑 The King’s Artist 🎨شخصیت‌هایونادختری جوان، شاداب و پرانرژی...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 23ویولت تمام مسیر برگشت را به نامه ف...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۶: شامی که آروم نبودسوآ چند دقیقه بعد از ...

🔘 داستان کوتاهدر چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط