{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات فقط با زنگ خوردن گوشیش حرفش قطع شد و به صفحه نگاهی ...

27
ات: فقط ..... با زنگ خوردن گوشیش حرفش قطع شد و به صفحه نگاهی کرد که با دیدن شماره کوک با ترس به دور و برش نگاه کرد
مین هیوک : چیزی شده؟

ات:ن نه ... من برم اینو جواب بدم ( از کافه خارج شد گوشی
جواب داد )

ات: آقای مدیر....

کوک :عا بلاخره جواب دادی

ات : بله

کوک :کجایی ا.ت؟

ا.ت:م. من؟ (به دور و برش نگاهی انداخت )خونم کوک: خوبه پس... آماده باش میام دنبالت

ات: دنبال من؟ واسه چی؟

کوک: باید بریم تا جایی... نیم ساعت دیگه پیشتم

ات :آخه.......

کوک قطع کرد کود: قطع

ات :عوففف حتى منتظر نموند . نموند چیزی بگم (کلافه) از بیرون کافه : داخل کافه به مین هیوک نگاهی انداخت با خودش گفت ..... اینو
چیکار کنم

مین هیوک :اوه اومدی( لبخندی )

ات : عومم.... میگم

مین هیوک :چیزی شده؟

ات: من مادرم حالش خوب نیست باید برم خونه ... ممنونم بابت
توضیحات به خوبی یادشون گرفتم

مین هیوک :ولی ما که هنوز چیزی نخوردیم

ات: بمونه برای بعد (لبخند)

مین هیوک: بسیار خب... بعدا هماهنگ میکنیم میریم مکان بهتری
(لبخند)
دیدگاه ها (۱۱)

28ات : بله آروم وسایل هاشو داخل کیفش گذاشت و بعد از خدافظی ا...

29ات:* برای لحظه ای شوکه شده بود و مدام کلمه از( از دستشون د...

26[بعد از تموم شدن مدرسه ]مین هیوک: خب الان دیگه میتونیم بری...

25مین هیوک :دیگه هر پسری باید بدونه که وقتی یه دختر حالش خوب...

5مین هیوک:تو حالت خوبه ا. ت؟ مثل اینکه رنگت پریده (نگران)ات:...

35[چند روز بعد]ات: بعد از پوشیدن لباسش جلوی آینه کمی میکاپ ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط