THE NAME...
THE NAME...
دنیای ابی من
PART...
چهارم(۴)
💙✨...
ویو جانگ می:
اصلا حواسم به ساعت نبود.
الان دو ساعتی میشد که تو خیابونا پرسه میزدم.
سریعا خودم رو رسوندم به کمپانی.
توی اینه های اسنسور شروع کردم به مرتب کردن موهام کا زیر کلاه کاسکت حسابی بهم ریخته بود.
نفس عمیقی کشیدم و سریعا خودم رو با اتاق جی وای پارک رسوندم.
در زدم و وارد شدم.
بعد از کمی نصیحت کردنم و مرور قوانین و مقررات یه پوشه خاکستری از تو کشو دراورد و روی میز جلوی من گذاشت.
_جانگ می ،امیدوارم بتونی سر بلندم کنی و سونبه هات رو نا امید نکنی.
با اینکه همیشه سولو ارتیست شدن ارزوم بوده. ولی فکر کنم با یه گروه بودن برام راحت تر باشه.
لب پایینم رو گاز گرفتم و بعد نفس عمیق دیگه ای کشیدم و خودکار رو با دستای لرزونم از روی میز برداشتم.
بند های قرارداد رو دونه دونه میخوندم.
همینکه موهام رو دور خودکار میپیچیدم تمام تمرکزم رو روی قرارداد گذاشتم.
اخرین بند رو هم که خوندم نگاهی به جی وای پارک انداختم و گفتم:
_من یه شرط دیگه هم میخوام اضافه کنم.
_چی؟
_هروقت خواستم بتونم اهنگ سولو بیرون بدم و کنسرت داشته باشم.
نگاهش کمی سرد و بی تفاوت شد .
حس کردم حرفم خیلی بد بود.
_قبوله.
شوکه شدم.
فکر نمیکردم واقعا قبول کنه.
سریعا قرارداد رو ازم گرفت و اخر قرارداد نوشتش.
قرار داد و امضاء کردم سریعا اومدم خداحافظی کنم که گفت:
_فردا اماده باش منتقل میشی به خوابگاه.برات یه اتاق جدا در نظر گرفتیم داخل خوابگاه و از پس فردا روی البوم جدیدتون قراره کار کنید.
تعظیمی کردم و سریعا از کمپانی زدم بیرون.
کلیدم رو از توی کیفم دراوردم و در خونه رو باز کردم.
وارد خونه شدم که با صدای پارس بم کمی ترسیدم.
که پیامکی به گوشیم اومد:
(جانگ می ما برای ضبط البوم داریم میریم خارج از کشور، لطفا از بم مراقبت کن.
منم دوست دارم خواهر عزیزم.
و مجددا عضو نهم شدنت رو تبریک میگم.🥳 )
نفس کلافه ای کشیدم.
به منیجر پیامی دادم :
(سلام اجوشی .
جانگ می هستم.
میخواستم بدونم مشکلی نداره با خودم حیون خونگی بیارم؟)
نگاهی به بم انداختم که دمش رو تکون میداد.
و دوباره به گوشیم نگاه کردم که جواب پیام رو بخونم.
(سلام،وقتتون بخیر
خیر مشکلی نیست خانم جئون.
و لطفا فردا ساعت هفت اماده باشید.)
خودم رو به حموم رسوندم .
یه دوش گرفتم و شروع کردم به جمع کردن وسایلم که حس گرمی بین پاهام کردم.
تقویمم رو نگاه کردم .
امروز بود.
شروع هفته جهنمی.
سریعا به طرف دستشویی رفتم لباس تمیز تنم کردم.
در کمد رو باز کردم و چند بسته برداشتم و داخل چمدونم گذاشتم.
وسایل بم رو جمع کردم و تو همین زمان پیتزا برای خودم سفارش دادم.
با پدر و مادرم تلفن صحبت کردم که تمام مدت بهم میگفتن درست رفتار کنم اگه عاشق شدم اول به اونا بگم و ...
خلاصه اخر شب یکم با بم بازی کردم و بالاخره وفت خوابم فرا رسید.
موبایلم رو کوک کردم و به عقربه های ساعت زل زدم تا که خوابم برد.
💙✨...
ببخشید بابت تاخیر یکی از اقوام فوت شده بودن و واقع شرایطم نوشتن نداشتم.
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
دنیای ابی من
PART...
چهارم(۴)
💙✨...
ویو جانگ می:
اصلا حواسم به ساعت نبود.
الان دو ساعتی میشد که تو خیابونا پرسه میزدم.
سریعا خودم رو رسوندم به کمپانی.
توی اینه های اسنسور شروع کردم به مرتب کردن موهام کا زیر کلاه کاسکت حسابی بهم ریخته بود.
نفس عمیقی کشیدم و سریعا خودم رو با اتاق جی وای پارک رسوندم.
در زدم و وارد شدم.
بعد از کمی نصیحت کردنم و مرور قوانین و مقررات یه پوشه خاکستری از تو کشو دراورد و روی میز جلوی من گذاشت.
_جانگ می ،امیدوارم بتونی سر بلندم کنی و سونبه هات رو نا امید نکنی.
با اینکه همیشه سولو ارتیست شدن ارزوم بوده. ولی فکر کنم با یه گروه بودن برام راحت تر باشه.
لب پایینم رو گاز گرفتم و بعد نفس عمیق دیگه ای کشیدم و خودکار رو با دستای لرزونم از روی میز برداشتم.
بند های قرارداد رو دونه دونه میخوندم.
همینکه موهام رو دور خودکار میپیچیدم تمام تمرکزم رو روی قرارداد گذاشتم.
اخرین بند رو هم که خوندم نگاهی به جی وای پارک انداختم و گفتم:
_من یه شرط دیگه هم میخوام اضافه کنم.
_چی؟
_هروقت خواستم بتونم اهنگ سولو بیرون بدم و کنسرت داشته باشم.
نگاهش کمی سرد و بی تفاوت شد .
حس کردم حرفم خیلی بد بود.
_قبوله.
شوکه شدم.
فکر نمیکردم واقعا قبول کنه.
سریعا قرارداد رو ازم گرفت و اخر قرارداد نوشتش.
قرار داد و امضاء کردم سریعا اومدم خداحافظی کنم که گفت:
_فردا اماده باش منتقل میشی به خوابگاه.برات یه اتاق جدا در نظر گرفتیم داخل خوابگاه و از پس فردا روی البوم جدیدتون قراره کار کنید.
تعظیمی کردم و سریعا از کمپانی زدم بیرون.
کلیدم رو از توی کیفم دراوردم و در خونه رو باز کردم.
وارد خونه شدم که با صدای پارس بم کمی ترسیدم.
که پیامکی به گوشیم اومد:
(جانگ می ما برای ضبط البوم داریم میریم خارج از کشور، لطفا از بم مراقبت کن.
منم دوست دارم خواهر عزیزم.
و مجددا عضو نهم شدنت رو تبریک میگم.🥳 )
نفس کلافه ای کشیدم.
به منیجر پیامی دادم :
(سلام اجوشی .
جانگ می هستم.
میخواستم بدونم مشکلی نداره با خودم حیون خونگی بیارم؟)
نگاهی به بم انداختم که دمش رو تکون میداد.
و دوباره به گوشیم نگاه کردم که جواب پیام رو بخونم.
(سلام،وقتتون بخیر
خیر مشکلی نیست خانم جئون.
و لطفا فردا ساعت هفت اماده باشید.)
خودم رو به حموم رسوندم .
یه دوش گرفتم و شروع کردم به جمع کردن وسایلم که حس گرمی بین پاهام کردم.
تقویمم رو نگاه کردم .
امروز بود.
شروع هفته جهنمی.
سریعا به طرف دستشویی رفتم لباس تمیز تنم کردم.
در کمد رو باز کردم و چند بسته برداشتم و داخل چمدونم گذاشتم.
وسایل بم رو جمع کردم و تو همین زمان پیتزا برای خودم سفارش دادم.
با پدر و مادرم تلفن صحبت کردم که تمام مدت بهم میگفتن درست رفتار کنم اگه عاشق شدم اول به اونا بگم و ...
خلاصه اخر شب یکم با بم بازی کردم و بالاخره وفت خوابم فرا رسید.
موبایلم رو کوک کردم و به عقربه های ساعت زل زدم تا که خوابم برد.
💙✨...
ببخشید بابت تاخیر یکی از اقوام فوت شده بودن و واقع شرایطم نوشتن نداشتم.
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
- ۷۱۴
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط