{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee

کجای سینه‌ام پنهان کنم اندوهِ دوری را
که می‌خواهم بچاکانم گریبانِ صبوری را

مرا کافیست دیدارت برای زندگی کردن
مسافر می‌برد همراه ، اسباب ضروری را

در آغوشم بگیر و جانپناه بی‌کسی‌ام باش
نگیر از ماهیِ تنهای خود تنگ بلوری را

برای گرمیِ بازار خود بازی نکن با من
به خوبی می‌شناسم معنی لبخند صوری را

اگر صد سال در رویا تماشایت کنم بس نیست
نمی‌خواهم به جز هر لحظه دیدارِ حضوری را

تو خورشیدی و از دوریِ تو دورِ خودم گشتم
به دور از گرمی‌ات طی کرده‌ام صد سال نوری را

دلم فانوس جانسوز است در تاریکی مطلق
تحمل می‌کنم بی‌تو غم زندان زوری را

ببر با خود دلم را و رها کن جسم سردم را
ندارم طاقت دلتنگی و آتش به گوری را

#حسین_رمضانپور
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط