او زنی است که برای التیام روحش، به دست هیچکس چشم ندوخته
او زنی است که برای التیام روحش، به دست هیچکس چشم ندوخته است. در خلوتِ شبهایش، با صبری غریب، تکههای شکستهی قلبش را کنار هم میچیند و از دردهایش، نقشِ راهی برایِ ادامه میسازد.
او آموخته که برایِ دوباره برخاستن، نیازی به تکیهگاه نیست؛ او خود، طبیبِ خویش است. زخمهایش را نه پنهان میکند و نه به نمایش میگذارد، بلکه آنها را به مدالِ افتخاری بدل کرده است که نشان میدهد چگونه یکتنه، از طوفانهای زندگی به سلامت عبور کرده است.
او در اوجِ تنهایی، به باشکوهترین شکلِ «خودکفایی» رسیده است؛ همانجایی که قدرت، نه در فریادهایِ بیرونی، که در آرامشِ عمیقِ میانِ او و زخمهایش نهفته است. او با لبخندی که از پسِ دردهایِ بزرگ متولد شده، هر بار که میشکند، قدرتمندتر از قبل قد علم میکند.
او آموخته که برایِ دوباره برخاستن، نیازی به تکیهگاه نیست؛ او خود، طبیبِ خویش است. زخمهایش را نه پنهان میکند و نه به نمایش میگذارد، بلکه آنها را به مدالِ افتخاری بدل کرده است که نشان میدهد چگونه یکتنه، از طوفانهای زندگی به سلامت عبور کرده است.
او در اوجِ تنهایی، به باشکوهترین شکلِ «خودکفایی» رسیده است؛ همانجایی که قدرت، نه در فریادهایِ بیرونی، که در آرامشِ عمیقِ میانِ او و زخمهایش نهفته است. او با لبخندی که از پسِ دردهایِ بزرگ متولد شده، هر بار که میشکند، قدرتمندتر از قبل قد علم میکند.
- ۳.۷k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط