یکی در تاریکیِ شب، به دنبالِ رؤیاهایِ ناتمامش میگردد و د
یکی در تاریکیِ شب، به دنبالِ رؤیاهایِ ناتمامش میگردد و دیگری، لابهلایِ همان تاریکی، با ارواحِ گذشتهاش دستوپنجه نرم میکند. برایِ کسی، این سیاهی، پیلهای است برای آرامش و بازسازیِ جان؛ و برایِ دیگری، زندانی تنگ که دیوارهایش، هر لحظه، خاطراتِ دفنشده را به یادش میآورند.
ما همگی زیرِ یک سقفِ ستارهباران خوابیدیم، اما تاریکیهایمان نه همجنس بودند و نه هماندازه. در حالی که یکی در سکوتِ شب، به امیدِ طلوعی نو زمزمه میکند، دیگری در همان سکوت، در حالِ شمارشِ زخمهایی است که هیچ نوری توانِ التیامش را ندارد.
آری؛ شب، یکسان و بیطرف بود، اما هر یک از ما، تاریکیِ خود را با دلهرهها، حسرتها و تنهاییهایِ منحصربهفردِ خود رنگ زدیم. سهمِ ما از شب یکی بود، اما عمقِ سیاهیِ درونیمان، داستانی است که هیچ سپیدهدمی قادر به بازگو کردنش نیست.
ما همگی زیرِ یک سقفِ ستارهباران خوابیدیم، اما تاریکیهایمان نه همجنس بودند و نه هماندازه. در حالی که یکی در سکوتِ شب، به امیدِ طلوعی نو زمزمه میکند، دیگری در همان سکوت، در حالِ شمارشِ زخمهایی است که هیچ نوری توانِ التیامش را ندارد.
آری؛ شب، یکسان و بیطرف بود، اما هر یک از ما، تاریکیِ خود را با دلهرهها، حسرتها و تنهاییهایِ منحصربهفردِ خود رنگ زدیم. سهمِ ما از شب یکی بود، اما عمقِ سیاهیِ درونیمان، داستانی است که هیچ سپیدهدمی قادر به بازگو کردنش نیست.
- ۸۵۵
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط