یکی در تاریکی شب به دنبال ریاهای ناتمامش می‌گردد و د

یکی در تاریکیِ شب، به دنبالِ رؤیاهایِ ناتمامش می‌گردد و د

یکی در تاریکیِ شب، به دنبالِ رؤیاهایِ ناتمامش می‌گردد و دیگری، لا‌به‌لایِ همان تاریکی، با ارواحِ گذشته‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند. برایِ کسی، این سیاهی، پیله‌ای است برای آرامش و بازسازیِ جان؛ و برایِ دیگری، زندانی تنگ که دیوارهایش، هر لحظه، خاطراتِ دفن‌شده را به یادش می‌آورند.
ما همگی زیرِ یک سقفِ ستاره‌باران خوابیدیم، اما تاریکی‌هایمان نه هم‌جنس بودند و نه هم‌اندازه. در حالی که یکی در سکوتِ شب، به امیدِ طلوعی نو زمزمه می‌کند، دیگری در همان سکوت، در حالِ شمارشِ زخم‌هایی است که هیچ نوری توانِ التیامش را ندارد.
آری؛ شب، یکسان و بی‌طرف بود، اما هر یک از ما، تاریکیِ خود را با دلهره‌ها، حسرت‌ها و تنهایی‌هایِ منحصربه‌فردِ خود رنگ زدیم. سهمِ ما از شب یکی بود، اما عمقِ سیاهیِ درونی‌مان، داستانی است که هیچ سپیده‌دمی قادر به بازگو کردنش نیست.
دیدگاه ها (۴)

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۴تقریباً یک ماه از ورود چویا ب...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

بیوگرافی اوسیه جدیدم🩸✨️راستی من اوسیمو از رو خودم ساختم اخلا...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

رمان هفتمین سایه

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط