آغوش گشا

در چشم تو دیدم غم پنهان شده‌ات را
پنهان نکن احساس نمایان شده‌ات را

یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن موی پریشان شده‌ات را

جز شانه پرمهر تو کو شاخه امنی؟
گنجشکِ -کم و بیش- هراسان شده‌ات را

گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن
این عاشق پابند خیابان شده‌ات را

از هرچه به جز چشم تو کافر شده این مرد
آغوش گشا تازه مسلمان شده‌ات را...

#سجاد_رشیدی‌پور
خوانش: محمد خوش بین
دیدگاه ها (۰)

عشق پاک

آغوش

دم کام بودم

تویی بودم

گیسو پریشان جاده را کمتر پریشان کنقدری مدارا با دل غمگین آبا...

رمان j_k

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط