{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان تهیونگ

✨On the way to liberation{ part 1۲ }🌷

× که دختره کنارم سرشو سمتم چرخوند...

با شک نگاش میکردم که لبخندی بهم زد و شروع به حرف زدن کرد...

¥ تنهایی؟...

× ن...بله...( ناراحت)

¥ من لونا هستم میتونیم باهام دوست بشیم...

× آخه...

¥ اینم لنا و لایلا هم دانشگاهیام...

× سرمو به سمتشون چرخوندم و سلامی بهشون کردم...

× خوشبختم من ات هستم...


× گرم صحبت با اون دخترا شدم ... لونا خیلی مهربون بود ... میشه گفت دومین دوستم توی زندگیم...

با یاد آوری اولین دوستم که از دستش دادم سرمو پایین انداختم که با دستی که روی پام گذاشته شد سرمو بالا آوردم...

¥ ات حالت خوبه...

× ار... اره... من خوبم

× نگاهی به کنارش انداختم دقیقا همون جایی که دوتا دختر دیگه نشسته بودن ولی الان نبودن...

× لنا و لایلا کجاند...

¥ همین دیگه دو ساعته تو فکری .. اونا رفتن واسه دانشگاه فردا خرید کنند...

× آها...

¥ ات کدوم دانشگاه درس خواهی خون امسال...


Yonsei University..×

¥ وای باورم نمیشه دختر منم توی همون دانشگاه درس میخونم...سال چندمی هستی...

× دو سال جهشی خوندم سال سوم...

¥ وای باورم نمیشه... امیدوارم توی کلاس افتاده باشیم..

× از مدیر نپرسیدی کلاست رو ...

¥ راستش نه( خنده)
عیبی نداره فردا زود میرم تا کلاس رو زودتر پیدا کنم...

× اوهوم( لبخند)

پایان فلش بک...


🌷ادامه دارد...✨

حمایت یادتون نره تنکیو بای بای
بازنشر و لایک رو ببرید بالا 🎀🫠

راستی تا یادم نرفته باید تولد یکی از گل دخترای پیجم رو تبریک بگم... تولد مبارک قند عسل ... انشاالله به هر آروزیی که داری برسی🫠🥹
دیدگاه ها (۵۷)

فالوشعhttps://wisgoon.com/l.e.n.o.r.a.7

فالوشع🫠🌷https://wisgoon.com/jeon.hanas

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

نام فیک:عشق مخفیPart: 23ویو ات*توی فکر بودم اصلا نمیفهمیدم ا...

رمان جونکوک

رمان جونکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط