His favorite friend
His favorite friend
Part 1
ویو ات: صدای آلارم گوشیم بلند شد هوفی کشیدم و با دستم سعی کردم خاموشش کنم. چند دقیقه ایستادم تا لود بشم و بعد بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم بعد از مسواک و عملیات اومدم بیرون به سمت پایین رفتم و یک لیوان چایی ریختم و دنبال گوشیم گشتم؛ همینجوری که چایی مو میخوردم و تو اکسپلور میچرخیدم یهو عکس سوندچک کوکی(ازم نپرسید چرا سوند چک باید صبح باشه🤡) رو دیدم و ناخودآگاه لبخندی زدم
امروز کنسرتشونه!
با خودم فکر کردم امروز که بیکارم برم یک سر بهش بزنم، به کوک اس ام اس دادم:
سلام کوکی، پشت صحنه ای؟
چند دقیقه بعد نوتیف پیامش بالای صفحه گوشیم ظاهر شد
سلام فسقلی آره میخوای بهم سر بزنی؟ 😉
جواب دادم:
کوفت فسقلی نیم ساعت دیگه راه میوفتم، کی کنسرت شروع میشه؟
جواب داد:
حدودا دو ساعت دیگه
تایپ کردم:اوکی
چاییمو که تموم کردم با دو رفتم بالا، یک دست شلوار جین مشکی با کتش پوشیدم و زیرش فقط یک تاپ سفید پوشیدم یکم عطرم زدم و موهامو باز گذاشتم کیفمو برداشتم و به سمت پایین رفتم گوشیمو از روی میز پذیرایی برداشتم و از خونه خارج شدم.
کوک رفیق صمیمیم بوده و هست یادمه زمانی که سربازی بود واقعا اِرا حوصله سر بری بود دیگه کوکی نبود که هر روز به یک بهونه ای اذیتش کنم و غر غر های تهیونگی راجب بیش از حد نزدیک نشدن بهش رو بشنوم😂😂 اما الان که یک سالی هست که برگشته دوباره اون حس خوب هم اومده و خب امیدوارم این حس همیشه بمونه.
ادامه دارد..
Part 1
ویو ات: صدای آلارم گوشیم بلند شد هوفی کشیدم و با دستم سعی کردم خاموشش کنم. چند دقیقه ایستادم تا لود بشم و بعد بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم بعد از مسواک و عملیات اومدم بیرون به سمت پایین رفتم و یک لیوان چایی ریختم و دنبال گوشیم گشتم؛ همینجوری که چایی مو میخوردم و تو اکسپلور میچرخیدم یهو عکس سوندچک کوکی(ازم نپرسید چرا سوند چک باید صبح باشه🤡) رو دیدم و ناخودآگاه لبخندی زدم
امروز کنسرتشونه!
با خودم فکر کردم امروز که بیکارم برم یک سر بهش بزنم، به کوک اس ام اس دادم:
سلام کوکی، پشت صحنه ای؟
چند دقیقه بعد نوتیف پیامش بالای صفحه گوشیم ظاهر شد
سلام فسقلی آره میخوای بهم سر بزنی؟ 😉
جواب دادم:
کوفت فسقلی نیم ساعت دیگه راه میوفتم، کی کنسرت شروع میشه؟
جواب داد:
حدودا دو ساعت دیگه
تایپ کردم:اوکی
چاییمو که تموم کردم با دو رفتم بالا، یک دست شلوار جین مشکی با کتش پوشیدم و زیرش فقط یک تاپ سفید پوشیدم یکم عطرم زدم و موهامو باز گذاشتم کیفمو برداشتم و به سمت پایین رفتم گوشیمو از روی میز پذیرایی برداشتم و از خونه خارج شدم.
کوک رفیق صمیمیم بوده و هست یادمه زمانی که سربازی بود واقعا اِرا حوصله سر بری بود دیگه کوکی نبود که هر روز به یک بهونه ای اذیتش کنم و غر غر های تهیونگی راجب بیش از حد نزدیک نشدن بهش رو بشنوم😂😂 اما الان که یک سالی هست که برگشته دوباره اون حس خوب هم اومده و خب امیدوارم این حس همیشه بمونه.
ادامه دارد..
- ۷۸
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط