قلب های مرده پارت

قلب های مرده پارت ³

وقتی زنگ آخر خورد سریع دویدم و از مدرسه بیرون زدم، همین الانش هم خیلی دیر شده بود. ساعت 5 غروب بود و من باید دقیقا ساعت 5:45 توی رستوران می‌بودم. بالاخره بعد از یه عالمه دویدن و نفس نفس زدن به عمارت اون عوضـ…پدر ناتنیم رسیدم. از یک هفته پیش، یعنی بعد از ازدواجشون اینجا با مامانم زندگیم میکنیم   در رو باز کردم که خدمتکار سریع اومد جلوی در:
-خانومجئون خوش اومدید
خانوم جئون؟؟!!
ا.ت:ببخشید اما من جانگ ا.ت هستم!
-اما خانوم الان پدرتون آقای جئون هستنـ...
یهو قاطی کردم و اشک توی چشمام جمع شد:
ا.ت:پدر من خیلی وقت پیش مُرد!! اون جئونی که تو میگی پدر من نیست!
و بعد سریع دویدم و رفتم توی اتاقم و پشت در نشستم.
نمیدونم چرا اما حتی با شنیدن اسم بابامم اشکم در میاد...دست خودم نیست وقتی جلوی چشمای خودم جونش رو ازش گرفتن.
اشکامو با آستینم پاک کردم و از روی زمین بلند شدم، رفتم حموم و یه دوش ۲۰ دقیقه‌ای گرفتم و اومدم بیرون، رفتم سمت کمد و درش رو باز کردم ، با دیدن لباس های گرون قیمت و شیک چشمام برق زد
ا.ت چیکار میکنی این لباسا همش پول اون مَرده نباید انقدر خوشبگذرونی.
یه لباس ساده و خیلی خوشگل برداشتم که چشمم به کمربندش خورد...یادمه برای تولد ۱۵ سالگیم بابام برام یه کمربند دقیقا شبیه این برام خریده بود...به زور جلوی اشک هامو گرفتم
دختر تو باید قوی باشی
لباس رو عوض کردم، کت و کلاه ست همون لباس رو برداشتم و پوشدم، تو اینه به خودم نگاه کردم
وای این لباس خیلی بهم میادد
بوت های مشکیمو پوشیدم و یه آرایش خیلی ملایم ولی خوشگل کردم.
اکسسوری هایی که روی میز آرایشی بود رو پوشیدم تا رسیدم به گردنبند، هرکاری کردم نتونستم ببندمش که دوتا دست از پشت قفل گردنبندم رو بست، خواستم برگردم که زمزمه کرد :
جونگکوک:برنگرد...تو اینه رو نگاه کن، خیلی خوشگل شدی
از صداش خیلی واضح بود که کیه...جئون!
ا.ت:چی میخوای؟
جونگکوک:اگه بگم چی میخوام بهم میدی؟
چشمام گرد شد و برگشتم
ا.ت:منحرف عوضی!
و بعد حالت چشماش از هوای زمستون هم سردتر شد:
جونگکوک:میخوای بدونی این منحرف عوضی چیکارا میتونه کنه؟

یک قدم اومد جلو که یک قدم رفتم عقب
دوباره اومد جلو ولی وقتی خواستم قدم دیگه ای عقب بزارم خوردم به میز آرایشی، دوتا دستاشو قفل کرد دو طرفم روی لبه میز:
ا.ت:چ...چیکار م...میکنی؟
پوزخند سردی زد :
جونگکوک:نمیدونم...شاید نتونم تا آخر شب جلوی خودم رو بگیر...
تهیونگ:جئون زودباش بیا پایین
سریع با تعجب به در نگاه کردم که تهیونگ رو توی چهارچوب در دیدم
یعنی همشو دید؟؟
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۳جونگکوک از روم رفت طرف تهیونگ و یه نگاه معنا دار...

قلب های مرده  پارت ⁴همینجور سرفه کردم و اول به ماشین مشکیی ک...

ادامه پارت ۲چند سانتی متر اومد جلوتر، به چشماش زل زدم...حالت...

قلب های مُرده  پارت ²وای نه نه نه...سئوهیون با تعجبی که اگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط