قلب های مرده پارت
قلب های مُرده پارت ²
وای نه نه نه...
سئوهیون با تعجبی که اگه منم جای اون بودم داشتم، به تیوهنگ نگاه میکرد.
تیوهنگ دیگه چیه وای!تهیونگ
سرم رو پایین گرفتم و به دستام نگاه میکردم که تهیونگ دستش رو گذاشت روی دست من و من...یه کاری کردم که اگه چاقو هم میذاشت روی گلوم نباید میکردم...
سریع با پشت دستم به صورت خوشگل و جذاب عوضیش سیلی زدم.
سئوهیون:ا.ت چیکار کردی!!!
تهیونگ سرش رو به اونور بود و میشد پوزخند اعصبانیی که زد رو احساس کرد.
سریع از روی صندلی بلند شدم و با استرسی که توی صدام معلوم بود گفتم: «جناب کیم خیلی خیل عذر میخوام منو ببخشید!»
اشک خیلی کم توی چشمام جمع شده بود
جناب؟جناب چه کوفتیه که گفتم...اصلا لیاقتش بود
سریع دست سئوهیون رو گرفتم و از بوفه زدیم بیرون و وقتی رسیدیم به حیاط سئوهیون وایساد و دستم رو کشید تا من هم وایسم، نفس عمیقی کشیدم که بغضم رو قورت بدم که موفق هم شدم
سئوهیون:ا.ت!زودباش بگو...کیم تهیونگ اون مدل معروف و جذابی که نصف دخترای کره عاشقشن و بی نقصه...
و بعدش لبخندی روی لبش اومد.
آخه اون کجاش جذابه فقط شاید...یکم چشماش خاص باشه
سئوهیون:با تو نسبتی داره؟!
با تعجب داد زدم:
ا.ت:چیییی!
ا.ت:معلومه که نه
ا.ت:من هیچوقت با اون نسبتی نداشتم
ا.ت:اصلا اون کیه که بخواد با جانگ ا.ت یعنی منن که دانش اموز نمونه این مدرسم نسبتی داشته باشه
ا.ت:اون حتی به گرد پای منم نمیرسه!!
سئوهیون که انگار خسته شده بود همزمان با خمیازه گفت:
سئوهیون:ا.ت مکالمه خوبی با خودت بود اما تورو فقط بچه های کلاس خودمون میشناسن
هوففی کشیدم و روی نیمکتی که نزدیکمون بود نشستم ، و سئوهیون هم کنارم نشست
چند دقیقه سکوت کردیم که سئوهیون سکوت رو شکست
سئوهیون:ا.ت...هرچی هست رو میتونی بهم بگی میدونی که من بهترین دوستتم
وبعد دستامو گرفت و توی چشمام نگاه کرد
ا.ت:خب...من...من
انگار اون حرف توی گلوم گیر کرده بود
شاید نباید اینو بگم
اگه بگم سئوهیون میره به برادرش میگه
برادر دهن لقش هم میره به دوستش میگه
دوستش هم به کل همکلاسی ها میگه و بومم!!!کل مدرسه میفهمـ…
سئوهیون:ا.ت با توام!
ا.ت:اوه ببخشید خب چیزه...
سئوهیون:چیه؟
کمی مکث کردم و ادامه دادم:
ا.ت:من از این یارو مدله خوشم نمیاد چون همیشه همه رو زیر مسخره بازی خودش میگیره و همینطور اون برادر مومشکی و جذابش
یه صدای بمی از پشت سرمون اومد که من تا شنیدمش لرزی به بدنم اومد:
-که اینطور!
وقتی سریع و با تعجب برگشتم و به پشت نیمکت نگاه کردم دیدمش...نه اون مو خرمایی جذابِ عوضی رو بلکه...
جونگکوک:چی شده بچه خونگی؟
چی؟به من گفت بچه خونگی؟؟؟
جونگکوک:آره به خودت گفتم
چشمام از تعجب گشاد شدن
ا.ت:تو از کجا...؟!
وای نه نه نه...
سئوهیون با تعجبی که اگه منم جای اون بودم داشتم، به تیوهنگ نگاه میکرد.
تیوهنگ دیگه چیه وای!تهیونگ
سرم رو پایین گرفتم و به دستام نگاه میکردم که تهیونگ دستش رو گذاشت روی دست من و من...یه کاری کردم که اگه چاقو هم میذاشت روی گلوم نباید میکردم...
سریع با پشت دستم به صورت خوشگل و جذاب عوضیش سیلی زدم.
سئوهیون:ا.ت چیکار کردی!!!
تهیونگ سرش رو به اونور بود و میشد پوزخند اعصبانیی که زد رو احساس کرد.
سریع از روی صندلی بلند شدم و با استرسی که توی صدام معلوم بود گفتم: «جناب کیم خیلی خیل عذر میخوام منو ببخشید!»
اشک خیلی کم توی چشمام جمع شده بود
جناب؟جناب چه کوفتیه که گفتم...اصلا لیاقتش بود
سریع دست سئوهیون رو گرفتم و از بوفه زدیم بیرون و وقتی رسیدیم به حیاط سئوهیون وایساد و دستم رو کشید تا من هم وایسم، نفس عمیقی کشیدم که بغضم رو قورت بدم که موفق هم شدم
سئوهیون:ا.ت!زودباش بگو...کیم تهیونگ اون مدل معروف و جذابی که نصف دخترای کره عاشقشن و بی نقصه...
و بعدش لبخندی روی لبش اومد.
آخه اون کجاش جذابه فقط شاید...یکم چشماش خاص باشه
سئوهیون:با تو نسبتی داره؟!
با تعجب داد زدم:
ا.ت:چیییی!
ا.ت:معلومه که نه
ا.ت:من هیچوقت با اون نسبتی نداشتم
ا.ت:اصلا اون کیه که بخواد با جانگ ا.ت یعنی منن که دانش اموز نمونه این مدرسم نسبتی داشته باشه
ا.ت:اون حتی به گرد پای منم نمیرسه!!
سئوهیون که انگار خسته شده بود همزمان با خمیازه گفت:
سئوهیون:ا.ت مکالمه خوبی با خودت بود اما تورو فقط بچه های کلاس خودمون میشناسن
هوففی کشیدم و روی نیمکتی که نزدیکمون بود نشستم ، و سئوهیون هم کنارم نشست
چند دقیقه سکوت کردیم که سئوهیون سکوت رو شکست
سئوهیون:ا.ت...هرچی هست رو میتونی بهم بگی میدونی که من بهترین دوستتم
وبعد دستامو گرفت و توی چشمام نگاه کرد
ا.ت:خب...من...من
انگار اون حرف توی گلوم گیر کرده بود
شاید نباید اینو بگم
اگه بگم سئوهیون میره به برادرش میگه
برادر دهن لقش هم میره به دوستش میگه
دوستش هم به کل همکلاسی ها میگه و بومم!!!کل مدرسه میفهمـ…
سئوهیون:ا.ت با توام!
ا.ت:اوه ببخشید خب چیزه...
سئوهیون:چیه؟
کمی مکث کردم و ادامه دادم:
ا.ت:من از این یارو مدله خوشم نمیاد چون همیشه همه رو زیر مسخره بازی خودش میگیره و همینطور اون برادر مومشکی و جذابش
یه صدای بمی از پشت سرمون اومد که من تا شنیدمش لرزی به بدنم اومد:
-که اینطور!
وقتی سریع و با تعجب برگشتم و به پشت نیمکت نگاه کردم دیدمش...نه اون مو خرمایی جذابِ عوضی رو بلکه...
جونگکوک:چی شده بچه خونگی؟
چی؟به من گفت بچه خونگی؟؟؟
جونگکوک:آره به خودت گفتم
چشمام از تعجب گشاد شدن
ا.ت:تو از کجا...؟!
- ۲.۰k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط