ادامه پارت

ادامه پارت ۲

چند سانتی متر اومد جلوتر، به چشماش زل زدم...حالت چشماش مثل یخ سرده، فقط یه بند انگشت لب هام با لب هاش فاصله داشت
جونگکوک:هه...من رو دست کم گرفتی بچه خونگی؟
سئوهیون:اهمممم
وای فراموش کردم تنها نیستم
وقتی رومو برگردوندم دیدم همه دخترای توی حیاط دارن به ما نگاه میکنن حسودی رو توی چشماشون میشه دید
وای از این بدتر نمیشه:
جونگکوک:نظرت چیه یه اسم دیگه برات انتخاب کنیم؟
چقدر بیخیال !

جونگکوک:هه آره من بیخیالم بیب
چشمام گرد شد که خودش خندید و دخترا دور و برمون هم خندیدن
ا.ت:هی عوضی دیگه به من لقب های چرت و پرتت رو نده!!!
جونگکوک:خیله خب، خیله خب

به نشانه تسلیم دستاشو برد بالا و از نیمکت دور شد
جونگکوک:بعدا میبینمت بچه خونگی
ا.ت:عوضیی!!!

هه به من میگه بچه خونگی درحالی که خودش ۲۴ ساعته چسبیده به باباش.
وای خدا ،وای خدا



نه من هیچ نسبتی با اون ندارم اون فقط میخواد اذیتم کنه چون توی راه مدرسه بهش خوردم و کیفش رو انداختم...!!خوبه همین داستان عالیه
وقتی زنگ کلاس خورد رو به سئوهیون برگشتم
ا.ت:لطفا این رفتارای چرت و پرتش رو باور نکن فقط به خاطر اینکه صبح توی مترو بهش خوردم و کیفش رو انداختم میخواد اذیتم کنه...همین!
سئوهیون:اما اون که امروز صبح با ماشین BMW و راننده شخصیش اومـ…

با استرس توی حرفش پریدم
ا.ت:حتما تو توهم زدی خودم امروز صبح باهاش رو به رو شدم ... اون حتما یکی دیگه بوده حالا زودباش بیا بریم سر کلاس
دیدگاه ها (۱)

قلب های مرده پارت ³وقتی زنگ آخر خورد سریع دویدم و از مدرسه ب...

ادامه پارت ۳جونگکوک از روم رفت طرف تهیونگ و یه نگاه معنا دار...

قلب های مُرده  پارت ²وای نه نه نه...سئوهیون با تعجبی که اگه ...

قلب های مُرده ادامه پارت ¹انگشتش رو ول کردم و یه لقمه غذا گذ...

چندشاتی جونگکوک(پارت۵)

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁷اروم تو راه رو عمارت راه میرفتم... تمام ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط