half brother part : 46
جونگکوک : درباره ی سارا مطمئن نیستم شاید تونسته برای مادرت دروغ و داستانی سرهم کنه و سرشو شیره بماله شاید بهش گفته بوده که اون یک مرد مطلقه اس تو گفتی که سارا و پدرت عاشق هم بودن درسته؟
گرتا : آره
_ احساسات و حساسیت هایی که مامانم درباره ی جونگسو داره مطمئنا دو طرفه نیست اون پدر بدیه ولی فکر نمیکنم که مامانم اینو در نظر بگیره او اساسا نسبت به جونگسو وسواس داره و همیشه خودش رو برای جونگسو دسته پایین میاره و خودش رو سرزنش میکنه مادرم با با قضیه سارا هنوزم به شدت درگیره اون مریضه خیلی بیشتر از اونچه که به نظر میرسه ولی من چیزهایی رو بهت میگم که فکر میکنم بهش نیاز داری و به من و تو مربوطه
گرتا : وقتی تو بهم گفتی که من برای تو ممنوعه ام منظورت همین بود چون دختر سارام
جونگکوک با لبخند مهربانی با پشت دست صورتمو نوازش کرد
جونگکوک: تو خیلی شبیهشی (سارا) مادرم فکر میکنه که اون دیگه هیچ شانسی بخاطر سارا نداره اون از مادرت بیشتر از هر چیز دیگه ای متنفره
من میدونستم که جونگسو بالاخره از جایی راهی برای ترک کردن مادرم پیدا میکرد ولی الان که اینطور شده مادرم هیچوقت نمیتونه چنین چیزی رو تحمل کنه. اینو بپذیره که من و دختره سارا باهم رابطه داشته باشیم
گرتا : چرا میخواد زودتر به خونه برگرده؟
جونگکوک : خب اون فکر میکنه که بهتر شده ولی اینطور نیست من نمیتونم اونو تنها بزارم دوستی که قرار بوده ازش نگهداری کنه به خارج شهر رفته و من میترسم که مادرم تنها بمونه....من برای فردا صبح پرواز دارم از قبل بلیط رزرو کردم جونگسو هم فکر میکنه که کار مادرم تمام شده
در حالی که دستش را دور من حلقه کرده بود، به سینه اش تکیه دادم. ما در سکوت به هم خیره شده بودیم تا اینکه
گفتم : + من واقعا آماده ی از دست دادنت نیستم
جونگکوک: وقتی که با غرور سرمو بلند کردم و اومدم تا با جونگسو زندگی کنم میخواستم جوری وانمود کنم که مامانم نگران من نباشه و با خیالت راحت درمانشو ادامه بده ولی در واقع این بدترین چیزی بود که برای من اتفاق افتاده بود اولش برای من جهنم محض بود تا اینکه تو مثل یه تیکه از بهشت برای من اومدی ، من هیچ وقت فکر نمیکردم برای رفتن از اینجا وحشت داشته باشم اما الان دارم و احساس میکنم میخوام فقط به خاطر تو بمونم و کنارت باشم و برادرانه حمایتت کنم و این منو نابود میکنه
های گایز اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
گرتا : آره
_ احساسات و حساسیت هایی که مامانم درباره ی جونگسو داره مطمئنا دو طرفه نیست اون پدر بدیه ولی فکر نمیکنم که مامانم اینو در نظر بگیره او اساسا نسبت به جونگسو وسواس داره و همیشه خودش رو برای جونگسو دسته پایین میاره و خودش رو سرزنش میکنه مادرم با با قضیه سارا هنوزم به شدت درگیره اون مریضه خیلی بیشتر از اونچه که به نظر میرسه ولی من چیزهایی رو بهت میگم که فکر میکنم بهش نیاز داری و به من و تو مربوطه
گرتا : وقتی تو بهم گفتی که من برای تو ممنوعه ام منظورت همین بود چون دختر سارام
جونگکوک با لبخند مهربانی با پشت دست صورتمو نوازش کرد
جونگکوک: تو خیلی شبیهشی (سارا) مادرم فکر میکنه که اون دیگه هیچ شانسی بخاطر سارا نداره اون از مادرت بیشتر از هر چیز دیگه ای متنفره
من میدونستم که جونگسو بالاخره از جایی راهی برای ترک کردن مادرم پیدا میکرد ولی الان که اینطور شده مادرم هیچوقت نمیتونه چنین چیزی رو تحمل کنه. اینو بپذیره که من و دختره سارا باهم رابطه داشته باشیم
گرتا : چرا میخواد زودتر به خونه برگرده؟
جونگکوک : خب اون فکر میکنه که بهتر شده ولی اینطور نیست من نمیتونم اونو تنها بزارم دوستی که قرار بوده ازش نگهداری کنه به خارج شهر رفته و من میترسم که مادرم تنها بمونه....من برای فردا صبح پرواز دارم از قبل بلیط رزرو کردم جونگسو هم فکر میکنه که کار مادرم تمام شده
در حالی که دستش را دور من حلقه کرده بود، به سینه اش تکیه دادم. ما در سکوت به هم خیره شده بودیم تا اینکه
گفتم : + من واقعا آماده ی از دست دادنت نیستم
جونگکوک: وقتی که با غرور سرمو بلند کردم و اومدم تا با جونگسو زندگی کنم میخواستم جوری وانمود کنم که مامانم نگران من نباشه و با خیالت راحت درمانشو ادامه بده ولی در واقع این بدترین چیزی بود که برای من اتفاق افتاده بود اولش برای من جهنم محض بود تا اینکه تو مثل یه تیکه از بهشت برای من اومدی ، من هیچ وقت فکر نمیکردم برای رفتن از اینجا وحشت داشته باشم اما الان دارم و احساس میکنم میخوام فقط به خاطر تو بمونم و کنارت باشم و برادرانه حمایتت کنم و این منو نابود میکنه
های گایز اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
- ۳۵.۰k
- ۲۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط