My Vampire Mate Season 2 part : 22
فکر میکرد آنها پایینتر از او هستند و فقط آنها را ار دور دیده بود ولی میدانست که والکری ها موجودات عجیب،سریع،قدرتمند و با صاعقه هایی به دورشان هستند...به نحوی آنها را شلیک میکنند
شایعات میگفتند که آنها از برق تغذیه میکنند
همانطور که در اِما کشف کرده بود بسیار باهوش شناخته میشدند
بر عکس اِما تقریبا شبیه خونآشام ها جنگ طلب و خشن بودند
هر چند که والکری ها ضعف های شناخته شده ی کمی داشتند گفته میشد که توسط اشیای درخشان مسحور میشوند...و آنها تنها نژاد لور بودند که میتوانستند از غم و غصه بمیرند
با یک بررسی سریع از چیزی که قبیله جمع آوری کرده بود توانست داستان اصل از آنها پیدا کند.
لورها میگفتند هزاران سال پیش ، وودِن و فریا از یک دهه خواب با فریاد یک زن جنگجو در حالی که در جنگ جان داد بیدار شدند.
فریا از شجاعت دوشیزه حیرت کرد و میخواست آن را حفظ کند پس او و وودِن با صاعقه یشان به آن انسان ضربه زدند
دختر جوان در عمارت بزرگشان و کاملا درمان شده بیدار شد ولی با وجود باکره بودن....و همچنان فانی بودن یک دختر نامیرای والکری را باردار شد
در سال های بعد صاعقهیشان را به همه ی زن های جنگجوی مرده ی گونه های مختلف لور میزدند
والکری هایی شبیه فیوری {اینجا منظور به یه نژاده} که واقعا بخشی از خشم بودند.
فریا و وودِن زیبایی و حیله گری فریا را به این دختران هدیه میدادند
آنها این ویژگی ها را با شجاعت مادر خود و نژاد خودشان ترکیب کردند این باعث شد هر کدام از این دخترها ویژگی های فردی خودشان را داشته باشند ولی به گفتهی لور چیزی که میتوان با والکری ها را تشخیص داد نقره ای شدن چشمانشان با احساسات شدید بود.
وقتی اِما از او مینوشید چشمانش تغییر میکرد
اگر این افسانه درست باشد....که جیمین باور داشت هست...پس بدان معنیست که اِما نوادهی...خدایان است و او تا روز قبل فکر میکرد اِما در درجه و مقان کمتری از او قرار دارد؟
پادشاه قدرتمند لیکا فاقد جفت مناسب....
پیشانیاش را نیشگون گرفت با پشیمانی در کشمکش بود ولی خودش را مجبور کرد تا ادامه اش را بخواند
شرح مختصری از والکری هایی که میدانست با او در ارتباطند را پیدا کرد
نیکس قدیمی ترین والکری بود و بعضی ها میگفتند پیشگوست
لوسیا لِولهد {معقول} یک کماندار ماهر بود و شایعهای میگفت که وقتی هدفش را از دست میداد نفرین شده بود که درد غیر قابل توصیفی را تحمل کند
فیوری ملکه ی آنها بود و وقتی بچه بود زیر همان سقفی زندگی کرده بود که اِما زندگی میکرد
حالا والکری ها حدس میزدند که دمستریو فیوری را برای یک ابد شکنجه در کف اقیانوس اسیر کرده است
با توجه به تجربه ی شخصی جیمین میتوانست بدون شک بگوید که حالا در جایی تاریک و یخبندان در حال غرق شدن دائمی با آب شور در ریههایش است
ولی دادهها در مورد رجین و آنیکا بيشتر او را آزار میداد کل نژاد مادر رجین توسط هورد نابود شده بود
آنیکا به عنوان یک استراتژيست عالی و یک جنگجوی دلیر شناخته میشد که زندگیاش را وقف نابودی خونآشام ها کرده بود
وقتی خانواده ی اِما نفرتشان را از خونآشام ها ابراز میکردند و بعد از کشتن هر خون آشام جشن میگرفتند چطور اِما حس نمیکرد بینشان بیگانه است؟
چطور میتوانست از درون به خود نپیچد؟
والکری ها دهه ها و حتی قرن ها قدمت داشتند و او چیزی بود که در لور 'نوع دیگر' یا نژاد بیگانه خطاب میشد
اِما چیزی متفاوت در تمام دنیا بود
آیا این ریشه ی دردی بود که جیمین درون جفتش کشف کرده بود؟
اینکه خانوادهاش بین هورد و چیزی که واقعا اِما بود تمایز ایجاد کردند؟
خودش باید باید حواسش به این موضوع باشد
او میتوانست خون آشام ها را به جهنم بفرستد و به هیچ وجه به اِما فکر نکند
تنها نکته مثبتی که میتوانست در مورد والکری ها پیدا کند این بود که آنها همیشه در آتش بس ناآرامی با لیکا ها بودند با این استدلال که ' دشمن دشمن من دوست من است ' تا زمان اکسژن
وقتی که همه ی نامیرایان مجبور شوند برای زنده ماندن در لور بجنگند
این خبر ها هزار برابر بهتر از این بود که خانوادهی جفتش هورد باشند ولی هنوز هم سهم خودش را از مشکلات داشت
تقریبا تمام موجودات در لور به نحوی یه جفت در زندگی داشتند
خون آشام ها عروس هایشان را داشتند
شیاطین معشوقه هایشان را فانتوم ها عشیره های خود را و لیکا ها جفت هایشان را داشتند
حتی یک غول هرگز از گروهی که اولین بار او را آلوده کرده بود خارج نمیشد
والکری ها چنين پیوند هایی نداشتند
آنها از محفلشان نیرو میگرفتند ولی از وقتی از آنها جدا بودند کاملا مستقل عمل میکردند
گفته میشد چیزی که بیشتر از هر چیزی میخواستند آزادی بود
سلام به عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوبه باشه اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
شایعات میگفتند که آنها از برق تغذیه میکنند
همانطور که در اِما کشف کرده بود بسیار باهوش شناخته میشدند
بر عکس اِما تقریبا شبیه خونآشام ها جنگ طلب و خشن بودند
هر چند که والکری ها ضعف های شناخته شده ی کمی داشتند گفته میشد که توسط اشیای درخشان مسحور میشوند...و آنها تنها نژاد لور بودند که میتوانستند از غم و غصه بمیرند
با یک بررسی سریع از چیزی که قبیله جمع آوری کرده بود توانست داستان اصل از آنها پیدا کند.
لورها میگفتند هزاران سال پیش ، وودِن و فریا از یک دهه خواب با فریاد یک زن جنگجو در حالی که در جنگ جان داد بیدار شدند.
فریا از شجاعت دوشیزه حیرت کرد و میخواست آن را حفظ کند پس او و وودِن با صاعقه یشان به آن انسان ضربه زدند
دختر جوان در عمارت بزرگشان و کاملا درمان شده بیدار شد ولی با وجود باکره بودن....و همچنان فانی بودن یک دختر نامیرای والکری را باردار شد
در سال های بعد صاعقهیشان را به همه ی زن های جنگجوی مرده ی گونه های مختلف لور میزدند
والکری هایی شبیه فیوری {اینجا منظور به یه نژاده} که واقعا بخشی از خشم بودند.
فریا و وودِن زیبایی و حیله گری فریا را به این دختران هدیه میدادند
آنها این ویژگی ها را با شجاعت مادر خود و نژاد خودشان ترکیب کردند این باعث شد هر کدام از این دخترها ویژگی های فردی خودشان را داشته باشند ولی به گفتهی لور چیزی که میتوان با والکری ها را تشخیص داد نقره ای شدن چشمانشان با احساسات شدید بود.
وقتی اِما از او مینوشید چشمانش تغییر میکرد
اگر این افسانه درست باشد....که جیمین باور داشت هست...پس بدان معنیست که اِما نوادهی...خدایان است و او تا روز قبل فکر میکرد اِما در درجه و مقان کمتری از او قرار دارد؟
پادشاه قدرتمند لیکا فاقد جفت مناسب....
پیشانیاش را نیشگون گرفت با پشیمانی در کشمکش بود ولی خودش را مجبور کرد تا ادامه اش را بخواند
شرح مختصری از والکری هایی که میدانست با او در ارتباطند را پیدا کرد
نیکس قدیمی ترین والکری بود و بعضی ها میگفتند پیشگوست
لوسیا لِولهد {معقول} یک کماندار ماهر بود و شایعهای میگفت که وقتی هدفش را از دست میداد نفرین شده بود که درد غیر قابل توصیفی را تحمل کند
فیوری ملکه ی آنها بود و وقتی بچه بود زیر همان سقفی زندگی کرده بود که اِما زندگی میکرد
حالا والکری ها حدس میزدند که دمستریو فیوری را برای یک ابد شکنجه در کف اقیانوس اسیر کرده است
با توجه به تجربه ی شخصی جیمین میتوانست بدون شک بگوید که حالا در جایی تاریک و یخبندان در حال غرق شدن دائمی با آب شور در ریههایش است
ولی دادهها در مورد رجین و آنیکا بيشتر او را آزار میداد کل نژاد مادر رجین توسط هورد نابود شده بود
آنیکا به عنوان یک استراتژيست عالی و یک جنگجوی دلیر شناخته میشد که زندگیاش را وقف نابودی خونآشام ها کرده بود
وقتی خانواده ی اِما نفرتشان را از خونآشام ها ابراز میکردند و بعد از کشتن هر خون آشام جشن میگرفتند چطور اِما حس نمیکرد بینشان بیگانه است؟
چطور میتوانست از درون به خود نپیچد؟
والکری ها دهه ها و حتی قرن ها قدمت داشتند و او چیزی بود که در لور 'نوع دیگر' یا نژاد بیگانه خطاب میشد
اِما چیزی متفاوت در تمام دنیا بود
آیا این ریشه ی دردی بود که جیمین درون جفتش کشف کرده بود؟
اینکه خانوادهاش بین هورد و چیزی که واقعا اِما بود تمایز ایجاد کردند؟
خودش باید باید حواسش به این موضوع باشد
او میتوانست خون آشام ها را به جهنم بفرستد و به هیچ وجه به اِما فکر نکند
تنها نکته مثبتی که میتوانست در مورد والکری ها پیدا کند این بود که آنها همیشه در آتش بس ناآرامی با لیکا ها بودند با این استدلال که ' دشمن دشمن من دوست من است ' تا زمان اکسژن
وقتی که همه ی نامیرایان مجبور شوند برای زنده ماندن در لور بجنگند
این خبر ها هزار برابر بهتر از این بود که خانوادهی جفتش هورد باشند ولی هنوز هم سهم خودش را از مشکلات داشت
تقریبا تمام موجودات در لور به نحوی یه جفت در زندگی داشتند
خون آشام ها عروس هایشان را داشتند
شیاطین معشوقه هایشان را فانتوم ها عشیره های خود را و لیکا ها جفت هایشان را داشتند
حتی یک غول هرگز از گروهی که اولین بار او را آلوده کرده بود خارج نمیشد
والکری ها چنين پیوند هایی نداشتند
آنها از محفلشان نیرو میگرفتند ولی از وقتی از آنها جدا بودند کاملا مستقل عمل میکردند
گفته میشد چیزی که بیشتر از هر چیزی میخواستند آزادی بود
سلام به عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوبه باشه اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۱۵.۵k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط