معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁵²
ـــ‌هیونا‌ـــ
∆گندش بزنن(بلند)
مهلت‌شون تموم شد.
+خب پسرا.چیشد؟تمام اون "میبریم میبریم" هاتون فقط حرف بود؟
÷اخه....چجوری اصن؟شما دو نفرین ما سه تا مرددددد
×تازه جناب یونگی شما قبلا با ما بودی چیشد تصمیم گرفتی بری با بازنده ها؟
تمام این استرس ها و شلیک ها مسابقه بود.بین دوتا از رقیب های بزرگ
دخترا در علیه پسرا
ما دو نفر بودیم اونا سه نفر.منو هائول ، تهیونگ و یونگی و جونگکوک.
-خب پس.بچه ها(روبه تهیونگ و یونگی)ما بازنده ها یه هفته میریم تعطیلات چون دخترا هستن مراقب باند باشن از ماهم بهتر بلدن
+نشد دیگه.جای جایزمونه؟شما که خوب بلد بودین بگین ما میبازیم.حالا چیشد ما باید جا بازنده ها وایسیم کشیک؟
-نگا تروخدا.کی با رئیسش اینجوری حرف میزنه؟
رئیسم؟اشتباه گرفتی اقا.تو کسی هستی که چشمم دنبالشه و نمیتونم اینو نپذیرم.درسته که تنها قلبم اینو پذیرفته و مهر امضاشو زده ولی نا سلامتی قلب یکی از مهمترین اجزای بدنمه...
تویی که خودتو رئیسم معرفی میکنی در واقع برای من دو هویت متفاوتی داری
یکیش کسیه که دوسش دارم
و یکی دیگش هم دشمن خونی بابام
عالیه
این دو هویت درست مثل کلمات «شب و روز،تیرگی و روشنی» در تضاد زیادی بودن.اما من معتقد بودم میتونم این دو هویت معرفی شده توس ذهنم رو باهم مترادف کنم.جوری که وقتی میخوام برای کسی معنی کلمه روشنایی رو توضیح بدم با گفتن کلمه تیرگی معنیش به وضوح جا بیوفته.
×دیگه اینکارا فقط از هیونا بر میاد
+بله همینه که هست
∆بانوان بزرگوار.به مناسبت بردتون نریم یه غذا مهمونتون کنیم؟
دستمو دور دست هائول انداختم و کشیدمش سمت خودم
+اوح بالاخره باختو قبول کردی پیشی کوچولو؟
پیشی کوچولو لقبی بود که برای یونگی گذاشته بودم که
چشم خوشگل برای تهیونگ
و خب برای جونگ‌کوک هنوز نتونستم لقبی انتخاب کنم
∆یه بار دیگه پیشی کوچولو صدام کردی...
+چیکار میکنی؟با پنجه های کوچیکت خش خشیم میکنی؟
دیگه واقعا نزدیک بود مثل یه گربه بپره رو صورتمو چنگم بزنه پس سریع با کشیدن دست هائول فلنگ‌و بستم.
ما رفتیم تو عمارت و اوناهم دنبالمون میومدن.با ورودشو و بستن در همه دور هم توی سالن نشستیم
-هنوز هزمش برام سخته شما دوتا نیم وجبی ما سه‌تا گودزیلا رو شکست دادین
گودزیلا
اره خودشه.بهترین لقب برای گودزیلای روبه‌روم گودزیلا بود.
بشکنی زدم و با لبخندی که از موفقیت برای یافتن یه اسم پیدا کرده بودم گفتم
+افرین.گودزیلا...بالاخره تونستم برات یه لقب مناسب پیدا کنم
-لقب؟
+اره دیگه.یونگی که پیشیه تهیونگم چش خوشگل تو ام گودزیلا
-ممنونم
+خواهش میکنم
∆گربه‌ام خودتی
-اونوقت هائول چیه؟
به هائول که دقیقا کنارم نشسته بود نگاه کردم.منو اون زیادی شکل هم بودیم و قطعا اگه نیمه‌ی گمشده ام یه دختر بود هائول بود
+ایشون بیبی گرل منه
خیلی باهم لاس میزدیم.حالا هم برای حرص دادن تهیونگ و مخ زدن هائول اینو گفتم.تهیونگ چشم غره‌ای نصارم کرد
÷که اینطور
+چیشد غیرتی شدی؟
تهیونگ نگاهی به هائول کرد و چشممی بهش زد
÷نخیرم
+عه حالا که اینطوره هائول از این به بعد زن خودمه
بلند شدم و دستشو کشیدم تا بلند بشه
×شوهری چیکار میکنی
+بیبی بیا بریم تو اتاق دور از بقیه
لاس هایی که میزدم داشتن به جاهای باریک ختم میشدن
×باشه بریم
دیدگاه ها (۹)

معشوقه دشمن فصل دوم P⁵¹کره جنوبی‌ــ‌سئول‌ــ‌ساعت ۱۰:۰۷صبحـــ...

Just in DREAMs 6ـــ‌نویسنده‌ـــبلیط رو از خانوم جوانی که پشت...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁴⁵• three weeks later •ـــ‌هیونا‌ـــساعت...

معشوقه دشمنP³⁸جسا از اتاقش بیرون اومد.لباس کوتاه مشکی رنگی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط