Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_365
باباهم بعد کلی تشکر نشست پشت میز
بابا یه یک ساعتی میشد که اومده بود پیشمون
حسابی دلم براش تـ...نگ شده بودو خوشحال بودم که اومده...
بعد شام میزو جمع کردم و همراه جونگکوک و بابا وارد پذیرایی شدم
نشستم کنار جونگکوک که بابا گفت
_امتحان چطور بود بابا؟
+ظاهرا خوب بود
یه نخ سیـ.گاری از توی پاکت بیرون اوردو با فنـ.دک روشنش کرد
_خب خوبه
نتیجه کی میاد؟؟
+اینطوری که جونگکوک میگه
یه هفته دیگه
سری تکون دادمو مشغول بازی با گوشهی پیرهنم شدم
چند ساعت بعد بابا، با ما خداحافظی کردو برگشت بره خونهی خودش..
امروز حسابی خسته و کلافه شده بودم و تنها چیزی که دلم میخواست یه حمامو بعد یه خواب سنگین..
طبق فکرام سمت اتاقم به راه افتادم و بعد برداشتن حوله وارد حمام شدم
یه حمام بیست دقیقه ای گرفتم و زدم بیرون
بی مکث در کمدم رو باز کردم و همون لباس خوابی که اکثر مواقع میپوشمو بیرون اوردم و تـ.ن کردم..
خسته بودم
ولی برای اینکه موهام یکم خشک شنو سرما نخورم یه سشوارم موهامو کشیدم.
وقتی دیگه مطمئن شدم هیچ کاری نمونده خوبه ای گفتم و خودم رو روی تخت انداختم
اینقدر خسته بودم که مطمئنم به سه نرسیده میخوابیدم
همینکه چشمام گرم شدو در اتاق باز شدو یکی وارد شد.
حدس زدم جونگکوک باشه
بنابرین بی توجه همونطور دراز کشیدم
درو بستو سمت تخت اومد
سمت راستم نشستو دستی توی موهام کشید
با عطر تلخ تـ..نش مطمئن شدم خودشه..
سرمو سمتش چروخوندم و بهش نگاه کردم
+اینجا چیکار میکنی؟
_اومدم کنارت بخوابم.
از رک بودنش کمی تعجب کردم ولی سعی کردم ریلکس خودمو جلوه بدم.
+باشه بخواب
سری تکون دادو دراز کشید
همینکه خواستم دوباره چشمامو ببندم صداش مانعم شد
_میخوام بغـ..لت بخوابم، اینطوری نمیشه
با کمی مکث جواب دادم
+اگه میخوای مثل اون روز کنی
برگرد برو اتاقت
_نه فقط میخام بغـ.لت باشم
پوفی کشیدم و با سرم اشاره کردم که بیا بغـ.لم
یه لبخند شیطون زدو اومد بین، پا..هام دراز کشیدو سرشو گذاشت روی شکـ..مم
با مکث دستمو توی موهاش کشیدم که به سه نکشیده چشمام دوباره گرم شدو اماده خواب شدم
ولی جونگکوک اینقدر سرشو اینور اونور میکرد که اجازه نمیداد تو ارامش بخوابم..
نقی زدمو گفتم
+اذیت نکن دیگه
خندیدو سرشو برداشت
_اذیتت کردم؟
+اوم
_خوب کاری کردم
حوصله بحث باهاش نداشتم و دوباره چشمامو بستم
با خودم احتمالاتی توی سر داشتم.. فکر میکردم جونگکوک هم منو دوست داره و این حس دو طرفهاس ولی مطمئن نبودم و میخواستم که هرطور شده متوجه بشم!
«جونگکوک»
همینکه دوباره چشماش گرم شدو خواست بخوابه..
کمی خودمو روی تـ..نش جابجا کردم و خودم رو بالا کشیدم
هیچ ری اکشنی نشون ندادو این باعث شد لـ.بام دوباره اویزون بشه
دستامو دور کمـ..رش حلقه کردم و تا میتونسنم تـ.نش رو به تـ.ن خودم چسپوندم
جیغ خفه ای کشیدو کوبید به کمـ..رم
_جونگکوک ترو خدا اذیتم نکن ولم کن میخوام بخوابم
تک خنده شیطونی کردم و سفت تر از قبل تـ..نشو به خودم چسپوندم..
به حالت اعتراض از موهام گرفتو کشید
ولی انقدر خوابش میومد که نمیتونست محکم موهامو بکشه.
خودمم از رفتار یهویی خودم شکه شده بودم
ولی انگار دوست داشتم امشب یکم اذیتش کنم..
اجازه دادم تا برای چندمین بار چشماش گرم بشه و بعد اروم سرمو سمت گودی گر..دنش بردم
نفـ.سام رو با مکث توی گر..دنش رها کردم و بعد جایی کنار غبغبش رو به دندون گرفتم..
نقی زدو سرشو عقب کشید
دستشو گذاشت همونجایی که گا..ز گرفتو بعد با بغض گفت
_جونگکوک خدا لعـ.نتت کنه خوابم میاد خستم چطور دلت میاد
سرمو توی سیـ/نش مخفی کردم و با صدایی ساختگی و گرفته گفتم
+هوم؟ مگه چیکار کردم؟
_خیلی سنگینی وزنت رو روی من ننداز برو اونطرف برو
من این دخترو میپرستیدم.. خدایا!
دستمو بالا بردم و توی موهاش کشیدم
+غلـ.ط کردم، بزار بغـ..لت بخوابم
_نه نه نه!
داری اذیتم میکنی
+دیگه تکرار نمیشه
بزور قانعش کردم تا اجازه بده توی همون حالت بمونم..
پنج مین گذشت
اینبار خوابش سنگین تر شده بود
اینو میشد از منظم بودن نفساش فهمید.
دستامو بالا اوردمو سیـ.. نه اش رو به چنگم گرفتمو فشا.ری بهش دادم..(این کرمه کرمممم)
صدای هق هق ارومش بلند شد
سریع خودمو بالا کشیدم و صورتش رو با دستام قاب گرفتم
+لیلی!!!
چته چرا گریه میکنی؟
دستامو پس زدو با همون هق هق گفت
300 لایک
200 بازنشر
#season_Third
#part_365
باباهم بعد کلی تشکر نشست پشت میز
بابا یه یک ساعتی میشد که اومده بود پیشمون
حسابی دلم براش تـ...نگ شده بودو خوشحال بودم که اومده...
بعد شام میزو جمع کردم و همراه جونگکوک و بابا وارد پذیرایی شدم
نشستم کنار جونگکوک که بابا گفت
_امتحان چطور بود بابا؟
+ظاهرا خوب بود
یه نخ سیـ.گاری از توی پاکت بیرون اوردو با فنـ.دک روشنش کرد
_خب خوبه
نتیجه کی میاد؟؟
+اینطوری که جونگکوک میگه
یه هفته دیگه
سری تکون دادمو مشغول بازی با گوشهی پیرهنم شدم
چند ساعت بعد بابا، با ما خداحافظی کردو برگشت بره خونهی خودش..
امروز حسابی خسته و کلافه شده بودم و تنها چیزی که دلم میخواست یه حمامو بعد یه خواب سنگین..
طبق فکرام سمت اتاقم به راه افتادم و بعد برداشتن حوله وارد حمام شدم
یه حمام بیست دقیقه ای گرفتم و زدم بیرون
بی مکث در کمدم رو باز کردم و همون لباس خوابی که اکثر مواقع میپوشمو بیرون اوردم و تـ.ن کردم..
خسته بودم
ولی برای اینکه موهام یکم خشک شنو سرما نخورم یه سشوارم موهامو کشیدم.
وقتی دیگه مطمئن شدم هیچ کاری نمونده خوبه ای گفتم و خودم رو روی تخت انداختم
اینقدر خسته بودم که مطمئنم به سه نرسیده میخوابیدم
همینکه چشمام گرم شدو در اتاق باز شدو یکی وارد شد.
حدس زدم جونگکوک باشه
بنابرین بی توجه همونطور دراز کشیدم
درو بستو سمت تخت اومد
سمت راستم نشستو دستی توی موهام کشید
با عطر تلخ تـ..نش مطمئن شدم خودشه..
سرمو سمتش چروخوندم و بهش نگاه کردم
+اینجا چیکار میکنی؟
_اومدم کنارت بخوابم.
از رک بودنش کمی تعجب کردم ولی سعی کردم ریلکس خودمو جلوه بدم.
+باشه بخواب
سری تکون دادو دراز کشید
همینکه خواستم دوباره چشمامو ببندم صداش مانعم شد
_میخوام بغـ..لت بخوابم، اینطوری نمیشه
با کمی مکث جواب دادم
+اگه میخوای مثل اون روز کنی
برگرد برو اتاقت
_نه فقط میخام بغـ.لت باشم
پوفی کشیدم و با سرم اشاره کردم که بیا بغـ.لم
یه لبخند شیطون زدو اومد بین، پا..هام دراز کشیدو سرشو گذاشت روی شکـ..مم
با مکث دستمو توی موهاش کشیدم که به سه نکشیده چشمام دوباره گرم شدو اماده خواب شدم
ولی جونگکوک اینقدر سرشو اینور اونور میکرد که اجازه نمیداد تو ارامش بخوابم..
نقی زدمو گفتم
+اذیت نکن دیگه
خندیدو سرشو برداشت
_اذیتت کردم؟
+اوم
_خوب کاری کردم
حوصله بحث باهاش نداشتم و دوباره چشمامو بستم
با خودم احتمالاتی توی سر داشتم.. فکر میکردم جونگکوک هم منو دوست داره و این حس دو طرفهاس ولی مطمئن نبودم و میخواستم که هرطور شده متوجه بشم!
«جونگکوک»
همینکه دوباره چشماش گرم شدو خواست بخوابه..
کمی خودمو روی تـ..نش جابجا کردم و خودم رو بالا کشیدم
هیچ ری اکشنی نشون ندادو این باعث شد لـ.بام دوباره اویزون بشه
دستامو دور کمـ..رش حلقه کردم و تا میتونسنم تـ.نش رو به تـ.ن خودم چسپوندم
جیغ خفه ای کشیدو کوبید به کمـ..رم
_جونگکوک ترو خدا اذیتم نکن ولم کن میخوام بخوابم
تک خنده شیطونی کردم و سفت تر از قبل تـ..نشو به خودم چسپوندم..
به حالت اعتراض از موهام گرفتو کشید
ولی انقدر خوابش میومد که نمیتونست محکم موهامو بکشه.
خودمم از رفتار یهویی خودم شکه شده بودم
ولی انگار دوست داشتم امشب یکم اذیتش کنم..
اجازه دادم تا برای چندمین بار چشماش گرم بشه و بعد اروم سرمو سمت گودی گر..دنش بردم
نفـ.سام رو با مکث توی گر..دنش رها کردم و بعد جایی کنار غبغبش رو به دندون گرفتم..
نقی زدو سرشو عقب کشید
دستشو گذاشت همونجایی که گا..ز گرفتو بعد با بغض گفت
_جونگکوک خدا لعـ.نتت کنه خوابم میاد خستم چطور دلت میاد
سرمو توی سیـ/نش مخفی کردم و با صدایی ساختگی و گرفته گفتم
+هوم؟ مگه چیکار کردم؟
_خیلی سنگینی وزنت رو روی من ننداز برو اونطرف برو
من این دخترو میپرستیدم.. خدایا!
دستمو بالا بردم و توی موهاش کشیدم
+غلـ.ط کردم، بزار بغـ..لت بخوابم
_نه نه نه!
داری اذیتم میکنی
+دیگه تکرار نمیشه
بزور قانعش کردم تا اجازه بده توی همون حالت بمونم..
پنج مین گذشت
اینبار خوابش سنگین تر شده بود
اینو میشد از منظم بودن نفساش فهمید.
دستامو بالا اوردمو سیـ.. نه اش رو به چنگم گرفتمو فشا.ری بهش دادم..(این کرمه کرمممم)
صدای هق هق ارومش بلند شد
سریع خودمو بالا کشیدم و صورتش رو با دستام قاب گرفتم
+لیلی!!!
چته چرا گریه میکنی؟
دستامو پس زدو با همون هق هق گفت
300 لایک
200 بازنشر
- ۵.۳k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط