p
p11
ویو فردا
از زبان ات
با صدای زنگ خونم از خواب پریدم رفتم طبقه بالا و از ایفون به کسی که پشت دره نگاه کردم بادیگارد کوک بود(بر خلاف خونه خیلیا اتاق خواب های خونه ات تو طبقه پایین خونشه)
*سلام صبحتون بخیر این گلا از طف جونگ کوک شی هست
گلارو گرفتن که بادیگارده رفت سوسن نارنجی؟ کارتو برداشتم و خوندم
«ی تبریک کوچیک امیدارم به موفقیت های بیشتری برسی»
که زیر لب گفتم
عوضی هنوزم یادشه تصمیم گرفتم به جای پیام یا زنگ زدن بهش ی استوری بزارم چون به استوریام نگاه میکنه گلا رو تو گلدون گذاشتم و ی عکس خوشگل گرفتم و روی عکسم نوشتم «به یاد قدیما ممنون»
و بعد گذاشتن استوری رفتم که ی دوش درست حسابی بگیرم
چند روز بعد
هوا روبه غروب بود روی مبل خونم لم داده بودم و با ی دستم لیوان قهوم رو گرفته بودم و با اون یکی دستم گوشی رو گذاشتم رو اسپیکر که صدای کوک از اون طرف به گوش رسید که داشت میگفت
_چیکار میکنی
+هیچی بلاخره بعد چند روز مار دارم استراحت میکنم ولی میدونی بد جوری دلم ی استراحت ساحلی بدون استرسو دغدغه میخواد
_استراحت ساحلی خب فردا بچه ها دارن میرن ججو به منم گفتن حال نداشتم ولی اگه میری بگم ماعم میایم
+واقعا میای من که خیلی میخوام برم
_اوکیه پس صبح ساعت 7 میام دنبالت
+ادرس بفرستم؟ _دارم
گوشی رو قطع مردم و مثل جت از جام پا شدم تا برم وسایلمو جمع کنم
ویو فردا صبح
رفتم جلو در که با جونگ کوکی که به ماشینش تکیه داده مواجه شدم ماشین بنزش با استایل تابستونی و عینک دودی واقعا ترکیب بشدت زیبا بود
+کله صبح چقد خوشتیپ موسیو
_توعم همینطور مادام بزارین کمکتون کنم
زدم زیر خنده و چمدونمو بهش دادم که گذاشت تو صندوق عقب ماشین اومد درو برام باز کرد
_بفرمایید مادام
خنده ریزی کردم سوار شدم
کوک کنار یع کافی شابع وایساد و گفت
_دوتا امریکانو درسته
+اره چطوری هنوز همه چی یادته برام یچیزیم بخر بخورم(با داد)
به فرودگاه رسیدیم خدارو شکر خلوت بود و بعد رد شدن از تموم مراحل رفتیم جایی که قرار بود منتظر هوا پیما باشیم
🐥به به ببین کی اینجاستتتت لی ات شییییی
+سلام جیمین شی
🐿ازینورا با کوک قهر کردی مارو ادم حساب نکردی
+ورود نکن به گذشت
🐿چشم
و بعد اشنا شدن با همه و خوش بش کردن رفتیم سوار هواپیمای شخصی شدیم و از همون اول که با چند نفر بگو بخند میکردم قیافه کوک رفته بود تو هم و یه جا ساکت وایساده بود.....
ویو فردا
از زبان ات
با صدای زنگ خونم از خواب پریدم رفتم طبقه بالا و از ایفون به کسی که پشت دره نگاه کردم بادیگارد کوک بود(بر خلاف خونه خیلیا اتاق خواب های خونه ات تو طبقه پایین خونشه)
*سلام صبحتون بخیر این گلا از طف جونگ کوک شی هست
گلارو گرفتن که بادیگارده رفت سوسن نارنجی؟ کارتو برداشتم و خوندم
«ی تبریک کوچیک امیدارم به موفقیت های بیشتری برسی»
که زیر لب گفتم
عوضی هنوزم یادشه تصمیم گرفتم به جای پیام یا زنگ زدن بهش ی استوری بزارم چون به استوریام نگاه میکنه گلا رو تو گلدون گذاشتم و ی عکس خوشگل گرفتم و روی عکسم نوشتم «به یاد قدیما ممنون»
و بعد گذاشتن استوری رفتم که ی دوش درست حسابی بگیرم
چند روز بعد
هوا روبه غروب بود روی مبل خونم لم داده بودم و با ی دستم لیوان قهوم رو گرفته بودم و با اون یکی دستم گوشی رو گذاشتم رو اسپیکر که صدای کوک از اون طرف به گوش رسید که داشت میگفت
_چیکار میکنی
+هیچی بلاخره بعد چند روز مار دارم استراحت میکنم ولی میدونی بد جوری دلم ی استراحت ساحلی بدون استرسو دغدغه میخواد
_استراحت ساحلی خب فردا بچه ها دارن میرن ججو به منم گفتن حال نداشتم ولی اگه میری بگم ماعم میایم
+واقعا میای من که خیلی میخوام برم
_اوکیه پس صبح ساعت 7 میام دنبالت
+ادرس بفرستم؟ _دارم
گوشی رو قطع مردم و مثل جت از جام پا شدم تا برم وسایلمو جمع کنم
ویو فردا صبح
رفتم جلو در که با جونگ کوکی که به ماشینش تکیه داده مواجه شدم ماشین بنزش با استایل تابستونی و عینک دودی واقعا ترکیب بشدت زیبا بود
+کله صبح چقد خوشتیپ موسیو
_توعم همینطور مادام بزارین کمکتون کنم
زدم زیر خنده و چمدونمو بهش دادم که گذاشت تو صندوق عقب ماشین اومد درو برام باز کرد
_بفرمایید مادام
خنده ریزی کردم سوار شدم
کوک کنار یع کافی شابع وایساد و گفت
_دوتا امریکانو درسته
+اره چطوری هنوز همه چی یادته برام یچیزیم بخر بخورم(با داد)
به فرودگاه رسیدیم خدارو شکر خلوت بود و بعد رد شدن از تموم مراحل رفتیم جایی که قرار بود منتظر هوا پیما باشیم
🐥به به ببین کی اینجاستتتت لی ات شییییی
+سلام جیمین شی
🐿ازینورا با کوک قهر کردی مارو ادم حساب نکردی
+ورود نکن به گذشت
🐿چشم
و بعد اشنا شدن با همه و خوش بش کردن رفتیم سوار هواپیمای شخصی شدیم و از همون اول که با چند نفر بگو بخند میکردم قیافه کوک رفته بود تو هم و یه جا ساکت وایساده بود.....
- ۴.۴k
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط