اسلاید بعد لباس ات کنار استخر

اسلاید بعد لباس ات کنار استخر
p12
از زبان ات
همه کنار استخر بودن که منم لباسمو عوض کردم و بیکینیمو پوشیدم و از روشم ی لباس طوری پوشیدم و رفتم سمت استخر که کوک از اتاقش در اومد و تا دیدتم حالت چهرش عوض شد
_با اینا میخوای بری
+اره بهم نمیاد؟
_زیادی بازه اونجا پره مردای هوله
+برام مهم نیست
خواستم از کنارش رد شم و برم که که که کم بازومو گرفت
+ولم کن درد داره
وقتی تو چشماش نگاه کردم متوجه خشم عجیبی شدم ولی اینبار با جدیت که کم بازومو از دستش کشیدم
+دیگه به من دست نزن میدونی خوشم نمیاد
و رامو کشیدم رفتم سمت استخر
ویو 1 ساعت بعد روی تخت های کنار استخر دراز کشیده بودم که یکی از پسرای اکیپ که پسری خوشتیپ و مهربونه اومد کنارم
*پس توعم اهل استراحتی فک میکردم همش درحالی کاری
_درسته ولی ادم باید استراحتم بکنه مگه نه؟
پسره روی تخت کنار تختی که ات دراز کشیده بود نشست و گفت
*صدرصد و نمیدونستم انقدر علاقه به برنز شدن داری
داشتم همینجوری با پسره حرف میزدم که ی صدای جدی و خشن به گوشم رسید
_چقد باهم صمیم شدین
*داریم باهم حرف میزنیم مشکلی داره؟
_اره مشکلش اینه که با زنایی حرف میزنی که بیکینی پوشیدن یعنی انقدر هوای تو نشون میدی
+کوک،بسه!
همه ادمایی که شاهد حرفاشون بودن سکوت کرده بودن که پسره از جاش پاشد
*انگار ی نفر اینجا اب روغن گاتی کرده
_میزن...
🐥هی هی عزیزان چ خبره اومدیم طریق نه دعوا
جیمین پسررو از اونجا دور کرد که از جام پا شدم و جدی گفتم
+دنبالم بیا و راه افتادم سمت الاچیق کوچیکی که بین ساحل جنگل بود
+هیچ معلومه مشکلت چیه از وقت ی اومدم اخمات تو همه و دار بد خلقی میکنی
_هیچی
+اگه چیزی نیست لطفا بزار از تعطیلاتم لذت ببرم
_لذت بردن از تعطیلاتت با به نمایش گذاشتن بدنت و راحت رو دادن به مرداس
همین حرف کافی بود تا قلب ات بشکنه
ات دستشو ات اورد بالا و سیلی تقریبا میکنی به کوک زد
+هیچ میدونی داری چی میگی همین الان بهم گفتی که ی هر*زم من از چشم تو همچین زنیم؟
کوک که تازه متوجه شده بود چی گفته سیع کرد توضیح بده
+کاملا واضحه که داری حسودی میکنی ولی به چی؟ به کی؟ به چ دلیل کوک؟
_من... فقط.... معذرت میخوام نباید اون حرفو میزدم وقتی دیدم که بجز من مردای دیگه هم جذبت میشن یکم عصبی شدم
ات نمیدونست از این حرفش خوشحال باشه یا از حرف قبلیش ناراحت پس راشو کشیدو رفت....
دیدگاه ها (۱۱)

پاک شده بودp1دختر قد بلند روی صندلی مخصوصش نشسته بود تقریبا ...

p13 ویو 2 روز بعد که شبهاز زبان کوکات راست میگفت داشتم بشدت ...

p11ویو فردااز زبان اتبا صدای زنگ خونم از خواب پریدم رفتم طبق...

استایل ات توی مراسم جوایزp10بعد اماده شدن وقت عکس فیلم بردار...

دیدار اول ..

رمان j_k

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط