مرزی میان مرگ و زندگی

مرزی میان مرگ و زندگی...

مرزی میان مرگ و زندگی...
هربار نگاهت میکنم ، احساس میکنم زمین از چرخش می‌ایستد ، تا فقط تو باشی ، ومن ، در آرامش حضورت .
تو را به تمامی لحظاتی که دیدم قسم میخورم .
تو نور بودی در دل شب های من ، نه یک عبور ، نه یک خاطره ، بلکه خود عشق بودی و هستی...
هروقت صدایت را میشنوم ، احساس میکنم تمام دنیا ، برای دلم آواز میخواند .
با تو لحظه‌ها جادو می‌شوند ، وتنهایی مفهومی ندارد...دلیل نفس کشیدنم....
تو نه فقط درقلبم ، بلکه در هرنفسم جریان داری...ومن ، تو را با تمام وجود ، و تا ابد دوست دارم .

"یلدا"
دیدگاه ها (۰)

آن لحظه..

تابع قوانین جمهوری اسلامییوری:خفم....کردی ولم....ک..ن_اتفاقا...

خیلی دلم تنگ شده میتونی بفهمی عمرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط