{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

CASINO3.20

جونگکوک آروم آب دهنشو قورت داد
جئون: ما سال ها با اون کار کردیم...کارای کثیف پولای کثیف آدمای کثیف...و بعد فهمیدیم ما فقط برای اون ابزاریم
دستاشو روی میز گذاشت و سمتش خم شد
جئون: قرار بود فقط تمومش کنیم...از زندگیمون محو بشه
کارآگاه: با گلوله
لبخند کجی زد و نگاهش و به میز داد
جئون: اون اسلحه داشت...تهیونگ باهاش درگیر شد و جیمین سعی کرد ارومش کنه...و نشونه گرفت سمت جیمین...و من شلیک کردم
کارآگاه گیج به جونگکوک خیره شد
کارآگاه: پس چرا پرونده هیچوقت به دست ما نرسید؟
جئون: چون وقتی رفتیم...کسی اونجا بود...زنی که دنبال انتقام از ماعه...ما معشوقشو کشتیم
کارآگاه دستی به صورتش کشید و با خشم نفس عمیقی کشید
کارآگاه اشاره به افسر کرد و افسر بلافاصله سمت جونگکوک قدم برداشت
افسر: میتونی بری بیرون
جونگکوک بدون حرفی از صندلی بلند شد نگاه کوتاهی به کارآگاه انداخت و با قدم های محکم از اتاق سرد و تاریک خارج شد...
•••••
"میکا"
سمت صندلی رفتم و بین بقیه افراد نشستم پاهامو آروم رو هوا تکون میدادم و گاهی به افرادی که مشغول بودن نگاه میکردم غمگین سرمو انداختم پایین و نفسمو دادم بیرون...با حس نشستن کسی کنارم با ترس سرمو آوردم بالا با دیدن جونگکوک و لبخند محوش چشمامو چند ثانیه بستم
میکا: ترسیدم...
دست کشیده و رگ دارش رو سمت دستم آورد و آروم گذاشتش رو پاش و انگشتاشو بین انگشتام چفت کرد و به رو به روش خیره شد
میکا: چیشد؟
دستی تو موهای بلندش کشید و حرف زد
جئون: بهشون دروغ گفتم
دستمو تو دستش فشار دادم و با اخم نگاهش کردم خواستم حرفی بزنم که اجازه نداد
جئون: گفتم ما با سام رونی کار می‌کردیم...و کاری کردم مطمعن بشن اینا همه گردن دنیس کوتسه...هرچند حقیقت همینه
لبخند تلخی زدم و آروم جواب دادم: منظورت چیه؟
سرشو انداخت پایین و دستمو محکم تر گرفت و انگشتشو نوازش وار روی دستم می‌کشید
جئون: دنبال ماعه...من و...تو...بقیه براش مهم نیستن...داره شطرنج بازی می‌کنه...جیمین نانا تهیونگ و لونا...اونا سربازن و ما...شاه و وزیر...برای رسیدن به ما باید سربازارو بزنه کار و موفق شد...حتی اگه موفق نمیشد باید خودمون از زمین بیرونشون میکردیم...دلیلی نداشت وارد این ماجرا بشن
نگاهم و ازش گرفتم و به پاهام خیره شدم و مدام جلوی اشکایی که نیاز به ریختن داشتن رو می‌گرفتم
جئون: دنیا می‌تونه هرچی داره سرمون خراب کنه می‌تونه بترسونمون، زخمی‌مون کنه…حتی جونمون رو بگیر ولی یچیزو هیچوقت نمیتونه بگیره
سوالی بهش نگاه کردم...سرشو چرخوند سمتم و اون یکی دستشو آروم روی روی موهام کشید
جئون: تو رو از من...
قطره های اشکم آروم شروع کردن به ریختن...دستش کمی خیس شد...لبخندی زد و آروم اشکمو پاک کرد
جئون: چرا نسخه گریه دراماتیک رو فعال کردی
خنده کوتاهی کردم
میکا: حرفات قشنگ بود
لبخند دندون نمایی زد
جئون: پس مشکل از من نیست از کیفیت دیالوگمه
اخم ساختگی کردم و نگاهمو ازش گرفتم دستشو زیر چونه ام گذاشت و سرمو چرخوندم سمت خودش
جئون: باشه باشه...فقط اگه فردا پرسیدن چرا چشمات پف کرده بگو با یه مرد خیلی جذاب نشسته بودی
ضربه ای به سینش زدم و خنده آرومی کردم...با خنده نگاهشو ازم گرفت و با دوتا دستش دستمو گرفت

#jungkook #جونگکوک #casino #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_بی_تی_اس #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #بی_تی_اس
دیدگاه ها (۴۱)

CASINO3.21

CASINO3.22

CASINO3.19

CASINO3.18

CASINO3.17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط