CASINO3.17
"جئون"
اتاق بازجویی شماره ۳
نور سفید کمی روی میز آهنی سرد وسط اتاق افتاده بود افسر با خودکار آبی رنگش مشغول نوشتن روی برگه ها بود...جونگکوک بدون حرکتی بدون هیچ تغییر حالت صورتی به افسر خیره شده بود
افسر:جئون...جونگکوک خودروی سرقتی ساعت ۲:۴۷ بامداد شش نفر داخل ماشین...پرونده شما و...لی میکا...اه خیلی سنگینه...بقیه دخالتی نداشتن فرستادمشون برن و اما تو...
جونگکوک اخمی کرد...جدا شدنشون تو این موقعیت اصلا باعث اتفاقات خوبی نمیشد و از همه مهم تر...میکا
جئون: قبل از اینکه واقعیتو بدونید...داستانشو برای خودتون میسازید
افسر قلمشو روی میز گذاشت و مستقیم به چشمای مشکی جونگکوک خیره شد
افسر: پس واقعیتو بگو!
جئون: اگه کسی اینجا باید جواب بده...منم
افسر به صندلی محکمش تکیه داد و دستاشو تو جیبش فرو برد
افسر: پس داری اعتراف میکنی
جونگکوک لبشو تر کرد...گوشه لبشو کمی داد بالا و دستاشو کمی شل تر کرد
جئون: فقط گفتم...سوالاتتون رو از من بپرسید
یکی از دستاشو روی میز گذاشت و انگشتش آروم روی میز ضرب گرفت
تیک
تیک
جئون: چون هرچی دنبالشی...به اون ربطی نداره
افسر به تای ابروشو داد بالا...هیچکدوم پلک نمیزدن
افسر: به کی ربطی نداره؟
جئون: همونی که تو اتاق کناری نشوندین
افسر لبخند عصبی محوی زد
افسر: پس میشناسیش
جئون خنده عصبی تحویلش داد و دستاشو کامل روی میز گذاشت و خم شد سمت میز...سرشو کج کرد و با عصبانیت به افسر خیره شد
جئون: میشناسم؟...اون مال منه
افسر متقابلا خم شد سمت میز
افسر: این جواب سوال من نبود
جئون: همین جوابیه که میگیری
افسر خنده آرومی کرد و لحظه ای نگاهشو از مرد خودخواه رو به روش گرفت
افسر: فکر میکنی میتونی برای ما قانون تعیین کنی
جونگکوک آروم به پشتی صندلی تکیه داد و پوزخندی تحویلش داد شونه ای به معنای نه بالا انداخت
جئون: فقط دارم میگم...اشتباه گرفتین سراغ کی اومدین
افسر: پس بگو...باید سراغ کی میومدیم
جئون: ماشین...دعوا یا هرچی که تو پروندس...به اون ربطی نداره
افسر خودکارشو برداشت و شروع کرد به نوشتن داخل برگه رو به روش
افسر: ولی اون داخل ماشین بود
جونگکوک نگاهشو به کفشای مشکی رنگش داد
جئون: نشستن جرم نیست
بدون اینکه ثانیه ای بهم دیگه نگاه کنن حرف زد
افسر: پس داری گردن میگیری
جئون: نه...دارم میگم اگه دنبال مقصری جلوی خودت نشسته
افسر کلافه به صورت خشمگین جونگکوک خیره موند
افسر: فکر میکنی با اینکار قهرمان میشی؟
جئون بدون پلک زدن به مرد مسن جلوش خیره شد
جئون: یچیز رو خوب گوش کن...اون دختر از این قضیه بیرونه
افسر دستی به ریش های مشکی رنگش کشید و به شجاعت مرد رو به روش نگاه کرد
افسر: اینجا اداره پلیسه جئون...نه قلمرو تو...میدونی مشکل چیه جونگکوک...ما مدرک داریم...شاهد داریم زمان داریم
جئون: پس چرا داری هنوز سوال میپرسی...اگه همه چیز رو میدونی لازم نیست اینجا بشینم...ولی اگه نمیدونی بهتره دست از سوال پرسیدن درباره اون برداری
افسر: خیلی مطمعنی نمیتونیم ازش حرف بکشیم؟
با حرف افسر فک جونگکوک قفل شد و خشمش رو چند برابر کرد
جئون: امتحان کن
افسر لحظه ای مکث کرد...انگار داشت وزن کلمات جونگکوک رو روی ترازو میزاشت
افسر: تهدید بود؟
جونگکوک چشماشو سمت چشمای افسر چرخوند و لبخند عجیبی تحویلش داد
افسر: میدونی این لحن با یه افسر پلیس چه معنی داره؟
جئون: ولی توعم میدونی...یه کلمه فقط یه کلمه از دهن اون بکشی بیرون با یه جمله کل پروندتو خراب میکنم؟
با حرفش زیر دلش خالی شد...اخم کرد و آهسته جواب داد
افسر: چی؟
جونگکوک بدون قطع کرد ارتباط چشمیش به صندلی تکیه داد
جئون: یعنی نفهمیدی من کی ام؟
هوای اتاق سنگین شد...سکوت همه جا رو گرفت بعد از چند ثانیه افسر سمت برگه خم شد و دوباره مشغول نوشتن شد نه ترس بود نه عقب نشینی
افسر: باشه سوال بعدی...اون دختر...
جئون: اسمشو نیار
افسر با عصبانیت چشماشو بهم فشرد
افسر: اینجا من سوال میپرسم
جئون: سوال درست بپرس...سوال های که مربوط به من باشه...نه اون
جئون دستی تو موهای بلندش کشید و لبخند کجی زد
افسر: بسیار خب...راننده کی بود
بدون هیچ مکثی...بدون لرزش و استرسی جواب داد
جئون: من
افسر جا خورد...ابروهاشو داد بالا و نگاهش و از برگه ها گرفت و به جونگکوک داد
اتاق بازجویی شماره ۳
نور سفید کمی روی میز آهنی سرد وسط اتاق افتاده بود افسر با خودکار آبی رنگش مشغول نوشتن روی برگه ها بود...جونگکوک بدون حرکتی بدون هیچ تغییر حالت صورتی به افسر خیره شده بود
افسر:جئون...جونگکوک خودروی سرقتی ساعت ۲:۴۷ بامداد شش نفر داخل ماشین...پرونده شما و...لی میکا...اه خیلی سنگینه...بقیه دخالتی نداشتن فرستادمشون برن و اما تو...
جونگکوک اخمی کرد...جدا شدنشون تو این موقعیت اصلا باعث اتفاقات خوبی نمیشد و از همه مهم تر...میکا
جئون: قبل از اینکه واقعیتو بدونید...داستانشو برای خودتون میسازید
افسر قلمشو روی میز گذاشت و مستقیم به چشمای مشکی جونگکوک خیره شد
افسر: پس واقعیتو بگو!
جئون: اگه کسی اینجا باید جواب بده...منم
افسر به صندلی محکمش تکیه داد و دستاشو تو جیبش فرو برد
افسر: پس داری اعتراف میکنی
جونگکوک لبشو تر کرد...گوشه لبشو کمی داد بالا و دستاشو کمی شل تر کرد
جئون: فقط گفتم...سوالاتتون رو از من بپرسید
یکی از دستاشو روی میز گذاشت و انگشتش آروم روی میز ضرب گرفت
تیک
تیک
جئون: چون هرچی دنبالشی...به اون ربطی نداره
افسر به تای ابروشو داد بالا...هیچکدوم پلک نمیزدن
افسر: به کی ربطی نداره؟
جئون: همونی که تو اتاق کناری نشوندین
افسر لبخند عصبی محوی زد
افسر: پس میشناسیش
جئون خنده عصبی تحویلش داد و دستاشو کامل روی میز گذاشت و خم شد سمت میز...سرشو کج کرد و با عصبانیت به افسر خیره شد
جئون: میشناسم؟...اون مال منه
افسر متقابلا خم شد سمت میز
افسر: این جواب سوال من نبود
جئون: همین جوابیه که میگیری
افسر خنده آرومی کرد و لحظه ای نگاهشو از مرد خودخواه رو به روش گرفت
افسر: فکر میکنی میتونی برای ما قانون تعیین کنی
جونگکوک آروم به پشتی صندلی تکیه داد و پوزخندی تحویلش داد شونه ای به معنای نه بالا انداخت
جئون: فقط دارم میگم...اشتباه گرفتین سراغ کی اومدین
افسر: پس بگو...باید سراغ کی میومدیم
جئون: ماشین...دعوا یا هرچی که تو پروندس...به اون ربطی نداره
افسر خودکارشو برداشت و شروع کرد به نوشتن داخل برگه رو به روش
افسر: ولی اون داخل ماشین بود
جونگکوک نگاهشو به کفشای مشکی رنگش داد
جئون: نشستن جرم نیست
بدون اینکه ثانیه ای بهم دیگه نگاه کنن حرف زد
افسر: پس داری گردن میگیری
جئون: نه...دارم میگم اگه دنبال مقصری جلوی خودت نشسته
افسر کلافه به صورت خشمگین جونگکوک خیره موند
افسر: فکر میکنی با اینکار قهرمان میشی؟
جئون بدون پلک زدن به مرد مسن جلوش خیره شد
جئون: یچیز رو خوب گوش کن...اون دختر از این قضیه بیرونه
افسر دستی به ریش های مشکی رنگش کشید و به شجاعت مرد رو به روش نگاه کرد
افسر: اینجا اداره پلیسه جئون...نه قلمرو تو...میدونی مشکل چیه جونگکوک...ما مدرک داریم...شاهد داریم زمان داریم
جئون: پس چرا داری هنوز سوال میپرسی...اگه همه چیز رو میدونی لازم نیست اینجا بشینم...ولی اگه نمیدونی بهتره دست از سوال پرسیدن درباره اون برداری
افسر: خیلی مطمعنی نمیتونیم ازش حرف بکشیم؟
با حرف افسر فک جونگکوک قفل شد و خشمش رو چند برابر کرد
جئون: امتحان کن
افسر لحظه ای مکث کرد...انگار داشت وزن کلمات جونگکوک رو روی ترازو میزاشت
افسر: تهدید بود؟
جونگکوک چشماشو سمت چشمای افسر چرخوند و لبخند عجیبی تحویلش داد
افسر: میدونی این لحن با یه افسر پلیس چه معنی داره؟
جئون: ولی توعم میدونی...یه کلمه فقط یه کلمه از دهن اون بکشی بیرون با یه جمله کل پروندتو خراب میکنم؟
با حرفش زیر دلش خالی شد...اخم کرد و آهسته جواب داد
افسر: چی؟
جونگکوک بدون قطع کرد ارتباط چشمیش به صندلی تکیه داد
جئون: یعنی نفهمیدی من کی ام؟
هوای اتاق سنگین شد...سکوت همه جا رو گرفت بعد از چند ثانیه افسر سمت برگه خم شد و دوباره مشغول نوشتن شد نه ترس بود نه عقب نشینی
افسر: باشه سوال بعدی...اون دختر...
جئون: اسمشو نیار
افسر با عصبانیت چشماشو بهم فشرد
افسر: اینجا من سوال میپرسم
جئون: سوال درست بپرس...سوال های که مربوط به من باشه...نه اون
جئون دستی تو موهای بلندش کشید و لبخند کجی زد
افسر: بسیار خب...راننده کی بود
بدون هیچ مکثی...بدون لرزش و استرسی جواب داد
جئون: من
افسر جا خورد...ابروهاشو داد بالا و نگاهش و از برگه ها گرفت و به جونگکوک داد
- ۱۸.۲k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط