یه آقایی می خواست دوچرخشو بهم بفروشه انقدر ازش تعریف کرد

یه آقایی می خواست دوچرخشو بهم بفروشه، انقدر ازش تعریف کرد

یه آقایی می خواست دوچرخشو بهم بفروشه، انقدر ازش تعریف کرد
که آخرش پشیمون شد نفروخت.
به نظرم حرکتش خیلی قشنگ بود..
یه لحظه به این فکر کردم که آدما از دوچرخه که دیگه کمتر نیستن!
خیلی قشنگ میشه اگه بخواید قبل اینکه جایگاهشونو به کسی بدید،
بفروشیدشون، تخریبشون کنید،
قبلش فقط یه لحظه به خوبیاشون فکر کنید، شاید پشیمون شدید....
دیدگاه ها (۱)

وقتی گرگینه بود📎پارت ۴ولی انگار سرنوشت چیز دیگری رقم زده بود...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

آپدیت اینستاگرام بنگچان🫧🩶:🐺:من این و آن را انجام می‌دم.پسرا ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹ویو میکا_____جیمین از...

part 71وقتی داشتن میرفتن از اتاق بیرون دکتر جیهوپ رو صدا زد....

The last part_چون نباید کسی بدون اجازه بهت نزدیک می‌شد.. قلب...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط