پیچ و تابکتاب ها را نیمه بستم

پیچ و تاب....."کتاب ها را نیمه بستم
ارام امدم لم دادم کنارش و گفتم
(ساعتم را کوک کردم)
زندگی برای امروز کافیه
اروم تو گوشش گفتم
بخوابیم
نه تو به من گاوی برای پرستیدن دادی و نه از من پیامبری ساختی



حافظ.....تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود...
دیدگاه ها (۱۶)

پیچ و تاب ...بهش میگم باور کن همش از شوق ...اشتیاقهبابامرا ب...

.پیچ و تاب ..... بعد مدت ها رفتم خونه مامان بابام سر سفره رس...

پیچ و تاب ....نامه کافکا گاه احساس میکنم ما دوتن دراتاقی دو ...

دختر جهنمی

"نسخه "با یک سینی پر از ابزارهای عجیب و غریب وارد اتاق شدم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط